پارت یازده :

دستم افتاده بود به لرزش.
دوباره داشتم دچار همان حمله ی چند روز قبل می شدم.
بی حسی فراگیری که به زودی زود باز زمینم می زد.
صورتش را به حالت شخصی که به او برخورده باشد، چرخاند و در عرض چند ثانیه اتاق را ترک کرد.
-میشه بگید یکی دیگه بیاد خانم دکتر؟ آرنجم درد گرفت از بس تکونش دادید.
همین مانده بود یک بیمار زپرتی هم از من ایراد بگیرد.
منی که در تمام دوره ی تحصیل نمره ی A دانشÚ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️