پارت هفتم :

گردنم را شبیه غاز کشیدم که بلکه از محتوای صفحه ی روشنش چیزی دستگیرم شود که زبل تر از من اسکرینش را بلافاصله خاموش کرد.

-فریال برو بیرون حوصله ندارم.

-تنهایی شام بهم نمی چسبید.

قاشق را پیش چشمش گرفتم.

-اگه بابا فرستادتت که ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!