پی یار به قلم الهام فتحی
پارت ششم :
پس خبرهایی بود.
حتی نیاز به فکر و مکث هم نداشتم.
انرژی ام خوابید.
شبیه بادکنکی که روزنه ای ریز تمام بادش را آرام آرام به یغما می بَرد.
-باز فرانک اذیتتون کرده؟
دلم انکار می خواست و حاشا نکرد.
-بچه است دیگه!
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

محیا
0بله میخام ببینم این دختره چشه