پارت ششم :

پس خبرهایی بود.

حتی نیاز به فکر و مکث هم نداشتم.

انرژی ام خوابید.

شبیه بادکنکی که روزنه ای ریز تمام بادش را آرام آرام به یغما می بَرد.

-باز فرانک اذیتتون کرده؟

دلم انکار می خواست و حاشا نکرد.

-بچه است دیگه!

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!