پارت هجده :

- پس دیروز کجا بودی؟
پای راستم را از روی پای چپم می‌گیرم و دوباره فنجان چایی‌ام را میان دست‌هایم نگه می‌دارم.
- یعنی چی کجا بودم؟ سر کارم بودم دیگه!
- تو سرکارت بودی؟
دستم را بین موهایم می‌کشم و نگاهش می‌کنم، می‌دانستم دیر یا زود بازی جنگ اعصابش را راه می‌اندازد.
- دیروز زنگ زدم به گوشیت جواب ندادی، زنگ زدم محل کارت گفتن مرخصی ساعتی گرفتی... .
- خب چه ربطی داره؟

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    الهی چقدر دردناک و باید تحمل کنه نبکداد طفلکی کاش یکم به فکرش یود درسته که زخم مرضیه همیشه تازه خواهد بود ولی اگه زنده است پس باید برای رهای از اون روزهای کثیف و زجر آور برای خودش و پسرش دنبال راه باشه نه زخم زدن🙀😿

    ۲ ماه پیش
  • مهدیه سجده | نویسنده رمان

    تنها دلیل اینکه مرضیه نتونسته گذشته رو فراموش کنه نیکداد هست و رابطه شکافته و خراب شده مادری و پسریشون چون‌نمیتونه تو نگاه پسرش نگاه کنه و یاد گذشته نیوفته برای هردوشون سخته

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    چه صبری داره نیکداد مرضیه خیلی رو مخه

    ۱۰ ماه پیش
  • ....

    1

    ممنونم از اینکه پارت بیشتری گذاشتی من به نیکداد حق میدم درسته مرضیه اسیب دیده ولی *** زیادی به نیکداد سخت میگیره یادش رفته پسرش هم اسیب دیده

    ۱۱ ماه پیش
  • دلیا

    1

    واقعا دلم به حال نیکداد میسوزه چه صبری داره واقعا من اعصابم بهم ریخت ولم تمیکنه هی کشش میده بعد میگه من کاربت ندارم به نظرم واقعا مرضیه مشاوره لازمههه

    ۱۱ ماه پیش
  • م

    1

    رفتار مرضیه واقعا غیرقابل تحمل شده،،کاش نیکداد می تونست اونم پیش مشاور ببره 😔😔🙏🏼

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!