پارت دوازده :

روزهای بعدی زندگی ما، روزهای برگشت مریم به خانه و هجوم عیادت ها و عیادت کنندگان، از او بود.

در این بین، مهتاب بیشتر از همه ی ما، وقتش را در خانه ی خاله اش و در کنار مریم می‌گذراند و از لحظه به لحظه تغییرات حال او، به ما گزارش می داد. مریم کم کم بهتر می شد و شرایط ، خوب پیش می رفت و یا حداقل، این چیزی بود که ما تصورش را داشتیم.

همه چیز ظاهراً خوب بود تا شبی که من و نیلوفر، بدون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    مگه نمیگه اورال به نیایش علاقه نداشته پس چراازبرگشتنش میترسن

    ۱۲ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    سلام. در پارت 8، به این سوال جواب دادم.

    ۱۲ ماه پیش
  • دختر بهار

    0

    ای بابا نفهمیدی؟؟؟ 😂😂 ببین اینا الکی به همه گفتن اورال مرُده🙃عاشق نیایشم بوده 😂😂ولی اورال زنده هس🤣 الانم فکر میکنن از خارج اومده و میخواد بیاد پته هاشونو رو آب بریزه واسه همین میترسن آبروشونو ببره🤣🤣

    ۱۲ ماه پیش
  • دختر بهار

    0

    این الان همشون دارن فقط همو دلداری میدن که این پسره دیگه نمیاد 😂😂🤣 ولی ایجور که نویسنده داره جلو میره من مطمئنم میخواد وسط کار بیارش همشون ضدحال بخورن🤣🤣😄😄😄😄 این نظر منه😂😂 بقیه دوستانو نمی دونم

    ۱۲ ماه پیش
  • دختر بهار

    0

    من منتظرم اون دکتره دوباره سر کله اش پیدا بشه😂😂😂😄😄 ای حال میده😂😂🔥همشون ضدحال میخورن😂😂😂😂😂😂🥰

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️