پارت یازده :

و سرانجام هویت او برملا شد!

دکتر ماهان به منش! جراح فک و صورت و استاد دانشکده دندان‌پزشکی بوشهر!... که به عنوان پزشک طرح، برای گذراندن دوره طرحش از تهران به اینجا آمده بود... او علاوه بر بیمارستان آموزشی دانشگاه، چند ساعتی هم در بیمارستان دکتر شهریار، کار می‌کرد و بعضی روزها هم به اینجا می آمد.

اینها اطلاعات مختصر و مفیدی بود که نیلوفر توانسته بود از طریق پرستار بخش، به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • حسان دانایی

    0

    تازه شروع شده به نظرم

    ۳ ماه پیش
  • حسان دانایی

    0

    تازه شروع ماجراست

    ۳ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    بله درسته

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    0

    عالی خیلی خوب بود

    ۳ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم🌷

    ۳ ماه پیش
  • Z

    0

    رمان فوق العاده ای نویسنده جون قلمت عالیه موفق باشی

    ۵ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    ممنون از لطفتون 🌷🌷

    ۵ ماه پیش
  • محیا

    0

    فکر نکنم تمام شده باشه طوفانی در راه است

    ۷ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    دقیقاً

    ۷ ماه پیش
  • angel

    0

    هیجان انگیزه و جالب

    ۷ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    🌷🌷

    ۷ ماه پیش
  • م. سهرابی

    0

    سلام، آغاز یک طوفان

    ۸ ماه پیش
  • رضا

    0

    به نظر من تازه داره ماجرا شروع میشه

    ۹ ماه پیش
  • سهیلا

    0

    هم چیز برملا میشه ماه پشت ابر نمیمونه

    ۱۰ ماه پیش
  • سهیلا

    0

    حتما آغاز ی شروعه

    ۱۰ ماه پیش
  • سحربانو

    1

    🌹🌹🌹 متشکرم بانو

    ۱۱ ماه پیش
  • حمیده جاهدین محمدی | نویسنده رمان

    سپاس 🌷

    ۱۱ ماه پیش
  • دختر بهار

    0

    😂😂😂 بوشهریا بیان استادتون لو رف😂😂

    ۱۱ ماه پیش
  • ستاره

    1

    وای خداااا😍 قلبم 🥰🥰🥰🥰 حدسشو میزدم جیغغغ😭😭😭😍 تورو خدا ادامشو زودتر بذاررر

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!