پارت صد و هفتاد و چهارم :

باز هم نشسته بود روی همان مبل چرمی.
به گلخانه مقابلش نگاه می‌کرد و به مردانی که با سطل‌های آب به جانش افتاده بودند...
بوی اجناس سوخته، تمام باغ را گرفته بود ‌و آسمان کمی روشن شده بود.
پلک‌هایش از بی‌خوابی می‌سوخت و دود هم سر دردی عجیب به جانش انداخته بود.
دو جنازه معلق توی استخر خیلی آرام تاب می‌خوردند و او پشت به آن‌ها همچنان به گلخانه نگاه می‌کرد و به مردانی که می‌دوÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

رمان مافیایی مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوندی در دنیای رمان https://novelonline.ir سورن همایونفر
رمان دانلود رمان عاشقانه مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوتدی در دنیای رمان میکائیل
رمان دانلود رمان عاشقانه مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوتدی در دنیای رمان اشکان
رمان دانلود رمان عاشقانه مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوتدی در دنیای رمان مریم
رمان دانلود رمان عاشقانه مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوتدی در دنیای رمان نیلی
رمان دانلود رمان عاشقانه مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوتدی در دنیای رمان سهند
رمان مافیایی مهمیزهای سیاه از آزاده دریکوندی در دنیای رمان https://novelonline.ir ستایش
رمان عاشقانه, رمان مافیایی کاور دیگری از رمان
رمان مافیایی مهمیزهای سیاه شخصیت هامون هامون
تصویر شخصیت سورن در رمان مهمیزهای سیاه تصویر دیگری از سورن
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nina

    0

    نیلی عزیزم:)💔

    ۲ ماه پیش
  • Helia

    0

    وای به قول سورن توله ابراهیمی کاش می سوزوندت سورن کاش

    ۲ ماه پیش
  • اسرا

    0

    اینقدرپشت هم خوندم که نفهمیدم کی به اینجا رسیدم هیچ نظری ندادم دیگه ببخشید🙏

    ۲ ماه پیش
  • بنفش علی

    1

    چه انتقام در انتقامی شد

    ۴ ماه پیش
  • حدیث

    0

    اواااا اصلا یادم به مریم نبود خوب بریم پارت بعد ببینیم چه می شود

    ۱۲ ماه پیش
  • حدیث

    1

    اوخی مامان نیلی چقدر مظلومه🥺

    ۱۲ ماه پیش
  • حدیث

    1

    وایییی مرد شور ریختتو ببرن میلاد بیریخت شغال ببین چه بلایی سر این بچه و اون نیلی بیچاره اوردی کاش میلاد دوباره زنده می شد ازاده یکم دیگه کتک می خورد نمی شه بگی اون یکی میلاد داداش دوقولوشه گفته بجاش نقش بازی کنه میلاد اصلی زندست که سورن ایندفعه بدتر بکشتش سنگ زدن بهش واسش خییییلی کمه😩😩

    ۱۲ ماه پیش
  • حدیث

    1

    قدرت نویسنده را من تو این پارت هم خوشحال شدم هم ذوق زده هم ناراحت ایول داری ازاده جون

    ۱۲ ماه پیش
  • حدیث

    1

    خسته نباشی ازاده جونم 💚💚💚

    ۱۲ ماه پیش
  • حدیث

    0

    اخیییی سورنای بیچاره نتونست به اونچه که دلش می خواد برسه 🥺🥺😭😭😭

    ۱۲ ماه پیش
  • Roghayyeh

    3

    میلاد الهی اون ور سرب داغ و اسید بریزن تو خروجیت که خانواده گوگی رو به فاک دادی

    ۱۲ ماه پیش
  • Sogi

    1

    گوگی کیه🙂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • ‌roghayyeh

    2

    ر تغییر جنسیت داده شده و😂منظورم گرگی بود چون نمیشد برای سورن گوگولی به کار برد گرگ بهترین گزینه بود

    ۱۲ ماه پیش
  • Sogi

    0

    آهاااااا😂😂

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به سورن بگیم گوگولی خودکشی میکنه🤣🤣🤣

    ۱۲ ماه پیش
  • Roghayyeh

    0

    🤣خودکشی نکنه هم حتما زبون منو از حلقومم میکشه بیرون باهاش کباب درست میکنه

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣

    ۱۲ ماه پیش
  • نرگس

    0

    نمیشه حدس زد درمورد پایانش ولی اینو میدونم ک نیلی باید برگردههه😂😭

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چطوری برگرده؟🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • نرگس

    0

    نمیدونم یجوری توروخدا برش گردوننن🥲🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • مهلا

    2

    فوق العاده بود 💜💜💜💜💜💜

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💚💚💚

    ۱۲ ماه پیش
  • Sogi

    1

    وای مریمعلی تورو کلا یادم رفته بودا مثل اینکه باز سر و کلت داره پیدا میشه🙂😂آخیییی چقدر مامان نیلی مظلومههه اصلا با حرفاش آدم دلش میخواد بشینه زااار بزنهههه😭هعی نیلی بخت برگشته چه سرنوشت شومی بود تو داشتی دختر...🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مامان نیلی واقعا مظلومه🥺

    ۱۲ ماه پیش
  • Sogi

    1

    به نظر من که پایان پایانِ نسبتا بازی باشه چون یادمه تو اطلاعیه ها آزاده جون گفته بود یه رمان دیگم هست که با مهمیزها در ارتباطه،ولی جای مهمیزها رو هیچ رمانی نمیگیره اصلا گاده تو ژانر خودش گاددد🥲🥲

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    راستش به نظر خودم اصلا پایانش باز نیست چون دیگه همه چیز مشخص شده الا دو چیز... یکی درمورد نیلی که پارت ۱۷۶ بهش می‌پردازیم یکی هم درمورد خود سورن و سرنوشت همایونفرها که میشه پارت ۱۷۷ و رمان تموم میشه

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️