مهمیزهای سیاه به قلم آزاده دریکوندی
پارت صد و هفتاد و چهارم :
باز هم نشسته بود روی همان مبل چرمی.
به گلخانه مقابلش نگاه میکرد و به مردانی که با سطلهای آب به جانش افتاده بودند...
بوی اجناس سوخته، تمام باغ را گرفته بود و آسمان کمی روشن شده بود.
پلکهایش از بیخوابی میسوخت و دود هم سر دردی عجیب به جانش انداخته بود.
دو جنازه معلق توی استخر خیلی آرام تاب میخوردند و او پشت به آنها همچنان به گلخانه نگاه میکرد و به مردانی که میدوÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Helia
0وای به قول سورن توله ابراهیمی کاش می سوزوندت سورن کاش
۲ ماه پیشاسرا
0اینقدرپشت هم خوندم که نفهمیدم کی به اینجا رسیدم هیچ نظری ندادم دیگه ببخشید🙏
۲ ماه پیشبنفش علی
1چه انتقام در انتقامی شد
۴ ماه پیشحدیث
0اواااا اصلا یادم به مریم نبود خوب بریم پارت بعد ببینیم چه می شود
۱۲ ماه پیشحدیث
1اوخی مامان نیلی چقدر مظلومه🥺
۱۲ ماه پیشحدیث
1وایییی مرد شور ریختتو ببرن میلاد بیریخت شغال ببین چه بلایی سر این بچه و اون نیلی بیچاره اوردی کاش میلاد دوباره زنده می شد ازاده یکم دیگه کتک می خورد نمی شه بگی اون یکی میلاد داداش دوقولوشه گفته بجاش نقش بازی کنه میلاد اصلی زندست که سورن ایندفعه بدتر بکشتش سنگ زدن بهش واسش خییییلی کمه😩😩
۱۲ ماه پیشحدیث
1قدرت نویسنده را من تو این پارت هم خوشحال شدم هم ذوق زده هم ناراحت ایول داری ازاده جون
۱۲ ماه پیشحدیث
1خسته نباشی ازاده جونم 💚💚💚
۱۲ ماه پیشحدیث
0اخیییی سورنای بیچاره نتونست به اونچه که دلش می خواد برسه 🥺🥺😭😭😭
۱۲ ماه پیشRoghayyeh
3میلاد الهی اون ور سرب داغ و اسید بریزن تو خروجیت که خانواده گوگی رو به فاک دادی
۱۲ ماه پیشSogi
1گوگی کیه🙂😂
۱۲ ماه پیشroghayyeh
2ر تغییر جنسیت داده شده و😂منظورم گرگی بود چون نمیشد برای سورن گوگولی به کار برد گرگ بهترین گزینه بود
۱۲ ماه پیشSogi
0آهاااااا😂😂
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
به سورن بگیم گوگولی خودکشی میکنه🤣🤣🤣
۱۲ ماه پیشRoghayyeh
0🤣خودکشی نکنه هم حتما زبون منو از حلقومم میکشه بیرون باهاش کباب درست میکنه
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣
۱۲ ماه پیشنرگس
0نمیشه حدس زد درمورد پایانش ولی اینو میدونم ک نیلی باید برگردههه😂😭
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
چطوری برگرده؟🥲
۱۲ ماه پیشنرگس
0نمیدونم یجوری توروخدا برش گردوننن🥲🥲
۱۲ ماه پیشمهلا
2فوق العاده بود 💜💜💜💜💜💜
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۱۲ ماه پیشSogi
1وای مریمعلی تورو کلا یادم رفته بودا مثل اینکه باز سر و کلت داره پیدا میشه🙂😂آخیییی چقدر مامان نیلی مظلومههه اصلا با حرفاش آدم دلش میخواد بشینه زااار بزنهههه😭هعی نیلی بخت برگشته چه سرنوشت شومی بود تو داشتی دختر...🥲
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
مامان نیلی واقعا مظلومه🥺
۱۲ ماه پیشSogi
1به نظر من که پایان پایانِ نسبتا بازی باشه چون یادمه تو اطلاعیه ها آزاده جون گفته بود یه رمان دیگم هست که با مهمیزها در ارتباطه،ولی جای مهمیزها رو هیچ رمانی نمیگیره اصلا گاده تو ژانر خودش گاددد🥲🥲
۱۲ ماه پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
راستش به نظر خودم اصلا پایانش باز نیست چون دیگه همه چیز مشخص شده الا دو چیز... یکی درمورد نیلی که پارت ۱۷۶ بهش میپردازیم یکی هم درمورد خود سورن و سرنوشت همایونفرها که میشه پارت ۱۷۷ و رمان تموم میشه
۱۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Nina
0نیلی عزیزم:)💔