ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و هشتاد و دوم :
شب با دو مبارزه از راه رسیده بود؛ مبارزهای که بامداد، مزدک را به آن دعوت کرد و دیگری مبارزهای خاموش که میان رامی و هومن برپا شده بود. یکی از دو حریف دست دیگری را گرفته و با هر زوری مانع از فرار دست ظریف دیگری شده و آن دست ظریف دائم با ناآرامی در مشت مردانهای به دنبال راه فرار خود بود؛ اما در آخر رامی که مهر عدمموفقیت به پیشانیاش کوفته شد آن لحظه توانست دستش را آزاد کند که هومن بیتÙ

لطفا صبر کنید...

فاطمه
1فک کنم پوریاست؟! از طرف مهدیار اومده دخترمون رو بپاد ؟!🤔 نمیدونم والا