بانو دخت به قلم ساناز لرکی
پارت سی و پنجم :
مطمئن بودم که صدای یه انسان را شنیدم. یک زمزمهی محو که انگار از گور بیاید.
یخ سردی از ستون فقراتم پایین دوید. بیاختیار یک قدم عقب رفتم و نگاهم وحشتزده به دیواری دوخته شد که صدا از آن برخاسته بود. هیچچیز نبود؛ تنها ردیف آجرهای تیره و نمزده که در نور لرزان فانوس، شبیه استخوانبندی یک هیولای خفته به نظر میرسید.
قلبم آنقدر محکم به دیوارهی سینهام میکوبید که درد گرفته ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
هانیه
2حس میکنم اون نرگسه پشت دیوار و از اولم دروغ گفتن که با یه مرد فرار کرده
۸ ماه پیشیسنا
1شاید نرگس باشه
۸ ماه پیشموفرفری
1مطمئنم اون نرگس بود پشت اون دیوار و کسانی ک در قتل پدرش دست داشتن همون برادرای ملوک بودن
۸ ماه پیشنگین
2معلومه تو مثل برادر نیستی فرداد جان😁🧡
۸ ماه پیشنگین
1نکنه نرگس زندس
۸ ماه پیشنمیدونم
0یعنی قوام مقصر نیست و یه نفر دیگه پدر بانودخت و کشته؟ هوف پیچیده شد
۸ ماه پیشAnita
2قوام نیست قطعا .فکر کنم زیر سر دایی های هومانه
۸ ماه پیشهلیا
2شاید امینی هم زنده باشه
۸ ماه پیشهلیا
2چقدر رمز و رازز یعنی ممکنه زیر سر قوام نباشه؟
۸ ماه پیشهلیا
0ممنون ساناز عزیزم
۸ ماه پیشنفس
1مرسی عزیزم لطف کردی پارت هیجانی وجالبی بود
۸ ماه پیشاسرا
0مادرفرداد🤔🙏
۸ ماه پیشپرنیا
1منم فک میکنم نرگس باشه و همش زیر سر مادرشونه
۱۰ ماه پیشسیتا
2حس من میگه صدای دیوار صدای نرگسِ🥲
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نرگس
0وای اگه نرگس تو دیوار باشه داستان خلی دارک و ترسناک میشه