آکادمی ارکیده و خار به قلم مرجان فریدی
پارت پانزده :
هرچند واقعاً کنجکاو بودم… دلم میخواست دربارهٔ این مدرسه و دانشآموزهایش بیشتر بدانم.
همهچیز در این مکان عجیب بود.
اما نصیحتِ آن دخترِ چشمآبی را نمیتوانستم نادیده بگیرم؛ باید از «میرن اَشتون» دوری میکردم.
بهآرامی میانِ قفسههای بلندی،که طولشان تا نزدیکیِ سقفِ گچبریشده میرسید،راه رفتم.
همهچیز شبیهِ رویا بود: بویِ کتابِ کهنه و نو، درهمآمیخته ب
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
فرنوش
2من جای هانا خجالت کشیدمم
۳ هفته پیشrey☆♡
2هانا خیلییی بامزست 😂واکنشاشم خیلی خوبه ❤🎀
۲ ماه پیشروباه قرمز
13آخه کتابخونه جای این کاراست؟ چشم و گوش بچم هانا رو هم باز کردید😔😂
۲ ماه پیشزهرا
7چقدر حرص خوردم این قسمت ، چرا باید میرن یکی جز هانا رو ببوسه یعنی چی
۲ ماه پیشساناز
1💚🤍❤️🩶🧡💜💛🤎🩷🩵💙
۲ ماه پیشHASTI
11شما بدون من ادامه بدین؟!😂عالییی بود😂👌
۲ ماه پیشباران
13کاش جای میرن بودم اون لحظه چشمای هانا رو وقتی با اون شدت گرد شدن میدیدم😂
۲ ماه پیشNegar
5عالی بودین ، بدون من ادامه بدین وای 🤣😂خیلی بامزه و کیوته هانا
۴ ماه پیشMahya
3بریم پارت بعدی ببینیم مرجان چه کرده
۵ ماه پیشMahya
2چقدر این پارت خوب بودد😂😂
۵ ماه پیشMahya
3میرن تا خفت نکردم اون دختر رو ول کن بیا دنبال بچم هانا🔪🔪🔪
۵ ماه پیشMahya
15اصلا چرا میرن الان بایه دختر دیگه ست؟ مگه نباید الان عاشق هانا شده باشه همه فکر و ذکرش شده باشه هانا؟
۵ ماه پیشMahya
5وای قدرت تکلمم تو موقعیت های حساسس😂
۵ ماه پیشMahya
3یه حسی بهم میگه قراره تا چند وقت میرن سر همین قضیه هانا رو اذیت کنه
۵ ماه پیشMahya
6میرن جان نظرت چیه یه روز صبر کنی یکم زود نیست همون روز اول مدرسه آخه؟😂
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

المیرا
3وای🤣🤣. خیلی خندیدم، فقط اونجایی که گفت عالی بودید ادامه بدین