آکادمی ارکیده و خار به قلم مرجان فریدی
پارت پانزده :
هرچند واقعاً کنجکاو بودم… دلم میخواست دربارهٔ این مدرسه و دانشآموزهایش بیشتر بدانم.
همهچیز در این مکان عجیب بود.
اما نصیحتِ آن دخترِ چشمآبی را نمیتوانستم نادیده بگیرم؛ باید از «میرن اَشتون» دوری میکردم.
بهآرامی میانِ قفسههای بلندی،که طولشان تا نزدیکیِ سقفِ گچبریشده میرسید،راه رفتم.
همهچیز شبیهِ رویا بود: بویِ کتابِ کهنه و نو، درهمآمیخته بØ
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
باران
12😅 😅 😅 شمابدون من ادامه بدین😅😅
۳ ماه پیشالمیرا
12وای🤣🤣. خیلی خندیدم، فقط اونجایی که گفت عالی بودید ادامه بدین
۴ ماه پیشفرنوش
9من جای هانا خجالت کشیدمم
۴ ماه پیشrey☆♡
6هانا خیلییی بامزست 😂واکنشاشم خیلی خوبه ❤🎀
۵ ماه پیشروباه قرمز
23آخه کتابخونه جای این کاراست؟ چشم و گوش بچم هانا رو هم باز کردید😔😂
۵ ماه پیشزهرا
14چقدر حرص خوردم این قسمت ، چرا باید میرن یکی جز هانا رو ببوسه یعنی چی
۵ ماه پیشساناز
1💚🤍❤️🩶🧡💜💛🤎🩷🩵💙
۵ ماه پیشHASTI
16شما بدون من ادامه بدین؟!😂عالییی بود😂👌
۵ ماه پیشباران
15کاش جای میرن بودم اون لحظه چشمای هانا رو وقتی با اون شدت گرد شدن میدیدم😂
۵ ماه پیشNegar
7عالی بودین ، بدون من ادامه بدین وای 🤣😂خیلی بامزه و کیوته هانا
۷ ماه پیشMahya
4بریم پارت بعدی ببینیم مرجان چه کرده
۸ ماه پیشMahya
3چقدر این پارت خوب بودد😂😂
۸ ماه پیشMahya
6میرن تا خفت نکردم اون دختر رو ول کن بیا دنبال بچم هانا🔪🔪🔪
۸ ماه پیشMahya
17اصلا چرا میرن الان بایه دختر دیگه ست؟ مگه نباید الان عاشق هانا شده باشه همه فکر و ذکرش شده باشه هانا؟
۸ ماه پیشMahya
9وای قدرت تکلمم تو موقعیت های حساسس😂
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Mahi
4میرن جان داداش دلم میخواد کلتو بکنم. همین نیم ساعت پیش به هانا گفتی باید کاپ کیک بخوری..😒