پارت پنجاه و هفتم :


بچه پروری جذابی که پیش رویم بود داشت مستقیم نگاهم می‌کرد. چشمکی زد و همان‌طور که به سمتم خم شده بود و در نزدیک‌ترین حالت ممکن بود بسته‌ای شیر از جیبش درآورد و نی زد و به سمت دهانم گرفت.
_ نمی‌تونم آذرخش.
سر تکان داد.
_ می‌دونم. شیره...بخور.
_ نمی‌تونم.
نی را روی لب‌هایم گذاشت:
_ به خاطر من...
خواستم بگویم بچه پررو تو چه اعتمادبه‌نفسی داری که، که نی‌ را را روÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    بهت اعتماد میکنم ساناز امیدوارم پایانش خوب باشه که مطمئنم هست قلم تو غیر قابل پیش بینی اما فوقولعادس

    ۳ ماه پیش
  • کستیل

    3

    جالب شد 😉 میدونید چرا آتش و نورا رو بیشتر دوست دارم. چون من با اون کلیپ شروع به خوندن این کتاب کردم که آتش تنها یک سمت میز بود و نورا با توجه به درخواست آذرخش باز هم رفت کنار آتش چون احساس کردم یک چیزی هست که اونو جذبش کرده. چون تو این داستان به شخصه جنگ و عشق نورا برای آتش رو قشنگ تر میبینم.

    ۱ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    بهم اعتماد کن قشنگترین چیزهایی که انتظارشو نداری برات نوشتم. یه چیز خارق‌العاده...

    ۱ سال پیش
  • کستیل

    4

    بی صبرانه منتظرم بانوی خوش قلم ❤️😍

    ۱ سال پیش
  • Marzi

    4

    ولی سابقه نشون داده توی رمانای ساناز اولین نفرایی که همدیگه رو بوسیدن بهم رسیدن

    ۱ سال پیش
  • ساناز لرکی | نویسنده رمان

    عزیزم... به خدا تحت فشارم بذارید میگم یه کاسه تخمه بیارید بشینید با هم بقیه شو دور هم تعریف کنم

    ۱ سال پیش
  • کستیل

    3

    حقیقتا این دومین رمان از خانم لرکی که میخونم. اینکه یک نویسنده هستند که یک امضای کار دارند رو نمیدونم ولی حقیقتا انتظار غافل گیری و غیرممکن هارو بیشتر دارم چون باتوجه به پست های پیجشون احساس میکنم می خواند یه تغییراتی بدن. چون از نظر من شرور شریفمون به شدت به چریک کوچولو میاد

    ۱ سال پیش
  • Marzi

    3

    من دختر توت فرنگیمون با آتش رو بیشتر دوس دارم🍓🍓

    ۱ سال پیش
  • وفا

    2

    فقط صبر کن ببین ساناز چه اشی برامون پخته

    ۱ سال پیش
  • کستیل

    1

    همین کار رو میکنم، چشم 🫡😂🩵

    ۱ سال پیش
  • ناززاد

    0

    پارت مورد علاقم تا ابد💅 احساسی و رمزآلود

    ۶ ماه پیش
  • PARNIA

    5

    از بعد شوران دیگه نمیتونم به کسی به این راحتیا اعتماد کنم... آذرخش جان مشکوک میزنی

    ۶ ماه پیش
  • هلیا

    3

    چرا من مشکوکمم به اذرخش🥲💔

    ۷ ماه پیش
  • Medusa

    1

    پارت مورد علاقه اممم☕🍓

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    3

    احتمالا ماحی و آذرخش و حتی آتش از اول نورا رو میشناختن...میدونستن که نورا صاحب اون کلماته. اون تقلبی که آذرخش روز اول به نورا رسوند واقعی بود؟ میگم شاید این یه درخواست کار عادی نبود که نورا برای موندن و رد نشدنش نگران باشه اونا از اول میخواستن که نورا بمونه و میشناختنش

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    3

    همشون کلمات نورا رو دزدیدن و این براشون موفقیت نه...بلکه سقوط بود

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    6

    فقط میتونم آرزو کنم عشق آذرخش به نورا هم واقعی باشه و هم تو آینده عمیق تر شه. همش میترسم فیلم بازی کنه💀

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    2

    آهنگ این پارت خیلی بهش میومد 🎧 where did you go...I should know but it's cold

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    1

    _قول میدم هر خوردنی جدیدی رو با خودم تست کنی_من دیگه سراسر اکلیلی ام از حرف های آذرخش🌟 خوبه تو ژانر رمان عاشقانه نیست و بازم انقدر قشنگههه

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    2

    *جون دلم*🌚💖 چه شیرین حرف میزنه این قهوه ی تلخ

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    1

    دیالوگ های این پارت چقدر خوب بودد

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    1

    امیدوارم این قسمت ها توی نسخه چاپی سانسور نشه😭

    ۱۰ ماه پیش
  • Medusa

    1

    بچه رو شیر توت فرنگی کرد:)🍓

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️