آینه ی سیاه به قلم ساناز لرکی
پارت پنجاه و ششم :
به صورتم نگاه کرد. صدایش آرام بود، اما سوالش مثل یک چاقوی تیز، درست به مرکز ترسم خورده بود:
_ تو چی؟ تو چرا رنگت پریده بود؟ تو بازار چی دیدی نورا؟
تصویر آن زن، آن چشمهای سیاه و آن خالکوبی کلید، جلوی چشمانم جان گرفت. خال
ناخودآگاه یک قدم به عقب برداشتم. پایم در خاک نرم و نمکی کنار تالاب فرو رفت و نزدیک بود تعادلم را از دست بدهم. این یک واکنش غریزی برای ایجاد فاصله بود، هم فیز
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

ساناز لرکی | نویسنده رمان
از پارتها لذت ببر بچهمون بعد سالها تونست یه چیز دیگه بخوره
۱ سال پیشپریوش
0واااای اره
۵ ماه پیشباران
0عالی بودممنونم❤️❤️دارم عاشق میشم😍😍😅
۵ ماه پیشعاطی
1چه عالی چه حساب شده...مرسی بانو💚💚 پارت جذاااب و زیبایی بود.. بوسه اذرخش به توت فرنگی♥️ اما من حس بهتری داشتم اگر توت فرنگی با آتش میبود😎😉
۵ ماه پیشناززاد
0غافلگیر شدممم😭🍓
۶ ماه پیشHelia
0ای آذرخش کلک
۷ ماه پیشNegar
6آخ قلبم ، تنها چیزی که تو این شرایط قلبمو اکلیلی میکنه نوشته های شماس ساناز جان
۸ ماه پیشMedusa
7تصویر یه دختر با موهای فر و مردی که داره می بوستش و دستش مالکانه روی کمر توت فرنگیشه...کنار یه دریاچه زیبای صورتی :)) رسما شاهکاره💖 مرسی از نویسنده نابغه و خلاقمون
۱۰ ماه پیشMedusa
6بالاخره بوسه توت فرنگی و قهوه ی تلخش☕🍓
۱۰ ماه پیشMedusa
2بوسیدشششش🦋🦋🦋🦋
۱۰ ماه پیشMedusa
3*بد نشو توت فرنگی* قلبممم🦋🦋🦋
۱۰ ماه پیشMedusa
3یه آذرخش نداریم فرفریش باشیم🌚
۱۰ ماه پیشMedusa
3هنوز توت فرنگی و رد نکرده بودم که گفت فرفری:) داری با ما چیکار میکنی ساناززز😭
۱۰ ماه پیشMedusa
3_شبیه توعه توت فرنگی:)_ هر بار بهش میگه توت فرنگی قلبم جای نورا می ریزه🍓🌚
۱۰ ماه پیشMedusa
3جوری دیالوگ ها هدف دارن که دلم میخواد صد بار بخونمش
۱۰ ماه پیشMedusa
3_مثل یه توهم زیبا میمونه_چه قشنگ : )
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

کستیل
3خوشم اومد ولی من میخوام مو فرفری با آتش باشه. عذر میخوام چی بگم خوب من همش غیرممکن ها رو دوست دارم 🙃