مهمیزهای سیاه به قلم آزاده دریکوندی
پارت صد و شصت و هشتم :
لابیمن آمدنش را به تهمینه خبر داده بود و او توی چند قدمی در مستحکمی ایستاده بود.
از مادرش دلخور بود... با ستایش دستش توی یک کاسه بود تا او را توی زندان بیندازند. این زن مادر همیشه مهربانش نبود و یک بار دیگر ثابت کرده بود که هیچ زنی با هیچ عنوانی او را نمیخواست.
نور عصرگاهی توی راهروی هتل خطی روشن انداخته بود.
ناگهان درِ مقابلش با عجله باز شد و تهمینه خشکش زد... چشم دوخت به سورنی
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
Helia
2راز نیل هربار که دوباره تو رمان تک از میشه و سورن بهش فکر می کنه بغضم میگیره
۲ ماه پیشنازنین
0چقدر از ستایش بدم میاد دختره رو اعصاب خجالتم نکشید بیچاره میکائیل لیاقتش همین سهنده تازه لیاقت اینم نداره انقدر بی ارزشهههه
۵ ماه پیشآیلین
0حاجی ناموسا حال ومود کسایی که ازسهندوستایش و تهمینه دفاع میکنن ودرک نمی کنم از اول تا آخر رمان در مورد بدبختی های سورن بود اینکه پدرش چه بلایی سرش آورد بعد چه بدبختی هایی به خاطر وجود سهند کشید اینکه خواهرش چه جوری اون وانداخت زندان اینکه میکائیل چجوری بهش خیانت کرد و سختی پیدا کردن اشکان و غم نیلی
۷ ماه پیشمحدثه
0خیلی دوست دارم رابطه سهند و سورن باهم خوب بشههه اخه این وضعتیه😭
۹ ماه پیشمحدثه
1خدایی ستایشم گناه داره چرا باهاش این شکلی حرف میزنه
۹ ماه پیشمحدثه
1وای اون جایی ک سهند خندید منم *** شدم خیلی باحال بود خدایی🤣🤣🤣
۹ ماه پیشasall
0عاشق کنف کردنای سورنم😋😂😂
۱۲ ماه پیشثنا
0خدااااا دلم میخواد یه دل سیر بغلش کنم 😂😍
۱۲ ماه پیشNana
1با اینکه تو دومینو همه حق رو به سهند میدادم ولی الان یه کم ازش بدم میاد چون سورن به خاطرش خیلی اذیت شد
۱۲ ماه پیشSogi
0سهند اونجا چیکار میکرد جدی🗿😂ولی سورنم خوب از خجالتش دراومد ها با اینکه بدبخت یه گوشه نشسته بود کاری به کسی نداشت
۱۲ ماه پیشSetareh
0بیچاره سهند هیچ وقت نمیتونه درمقابل سورن مقاومت کنه😂😂😂😂
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سورن بی نظیرررره بی نظیییررر😍
۱۲ ماه پیشساناز
1🩶💚🧡🩵🤍🤎💙💜💛❤️
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
💚💚💚
۱۲ ماه پیشNarges.g
1رمان خیلی هیجانی تر شده، فکر می کردم بعد از میکاییل و مریم دیگه رمان بخوابه ولی عالی تر شده😍😍
۱ سال پیشRoghayyeh
1بچه ام حق داره دلخور باشه دیگه سهند شیر برنج این وسط چه غلطی میکرد اخه نکبت
۱ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سهند واقعا ترور شخصیتی شده🤣
۱ سال پیشسهیل۲۹
2دقیقا😂😂 چقد تو رمان دومینو سورن منفور و رو اعصاب بود و سهند مظلوم و دوست داشتنی و دلمون واسش کباب بود 😆😆 واقعا زاویه دید که عوض بشه خودمونم عوض میشیم چه برسه به نظرمون😅😅
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Nina
0جدی ستایش از چیِ سهند خوشش اومده که انقدر سنگشو به *** میزنه؟ مرتیکه پخمه!