پارت بیست و هشتم :

لحظه ای مکث کرد و قبل از اینکه ایرج مکالمه را تمام کند اضافه کرد:

- امشب خورشت کرفس پخته بودم.
ایرج بی ربط جواب داد:

- یه مدت با خواهرت برو شیراز یه سری به خونه اجدادیت بزن . برای روحیه ی خودتم خوبه . تو خونه کسل شدی.

سکوت ناهید طولانی شد. از این رابطه ی سرد و بی روح خسته بود اما حس مسئولیتی که در برابر دخترانش داشت انقدر قوی بود که مجالی برای فرار از این اوضاع کسالت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!