ماسیس به قلم سعیده نعیمی
پارت پنجاه و نهم :
خوب بود! پس همانطور که او باعث آزارم میشد سخنان من هم مانند نیشتر در جانش نشسته بود. لبخندم را پنهان کردم و برای برداشتن خنجر میز را دور زدم. آن را از زمین برداشتم و به دستش دادم. با نگاه معناداری خنجرش را گرفت و آن را کنار کتاب گذاشت و صفحهی مربوط به بالبا را باز کرد. با دیدن جوهری که تصویر را لک انداخته بود، آه از نهادش بلند شد و آن را زیر نور فانوس عجیب گرفت:
- جوهرش پخش شده باید دوبا
لطفا صبر کنید...

پرنیا
0چرا فک میکنم گودرز جاسوسی چیزیه؟؟ ابیش واس حسودی کردن یه کم زود نیست 😍😍