پارت هجده :

حتما یه اتفاق وحشتناک افتاده بود.
وگرنه چرا باید آدمی مثل اون خودش با اون همه آبجو خفه کنه.
_از خودت برام بگو...
متعجب از حرفش ابروهای بالا پریدند وله سقف سرم چسپیدند.
_چی..چی بگم؟
_تراپیستت چطوره؟به درد بخور هست...
گیج شده بودم.اگه یه اتفاق مهم افتاده بود ، بدرد بخور بودن یا نبودن تراپیست من چه کمکی می تونست بکنه.
_جوابم‌و ندادی...
قطعا اون تو حال خودش نبود .
_

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پرنیا

    1

    سارا که حذفه پس الارو میبره واسه ساقدوشی

    ۳ ماه پیش
  • اسپایدرمن

    1

    آخجون قراره با الارا برن عروسی💃🏻💃🏻🤣🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • درسااا

    0

    خب از الان همه میدونیم عروسی رو با کی میخواد بره و کی سنگ میندازه اون وسط

    ۴ ماه پیش
  • زهرا

    0

    به به قراره با الارا برن عروسی😍😂

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!