دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت هجده :
حتما یه اتفاق وحشتناک افتاده بود.
وگرنه چرا باید آدمی مثل اون خودش با اون همه آبجو خفه کنه.
_از خودت برام بگو...
متعجب از حرفش ابروهای بالا پریدند وله سقف سرم چسپیدند.
_چی..چی بگم؟
_تراپیستت چطوره؟به درد بخور هست...
گیج شده بودم.اگه یه اتفاق مهم افتاده بود ، بدرد بخور بودن یا نبودن تراپیست من چه کمکی می تونست بکنه.
_جوابمو ندادی...
قطعا اون تو حال خودش نبود .
_
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

پرنیا
1سارا که حذفه پس الارو میبره واسه ساقدوشی