عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت سی و دوم :
آن روز صبح، افسون با ارسلان در حال چت کردن بود.کردن بود.در آمریکا،شب بود. و ارسلان به تازگی از رستوران به خانه بازگشته بود.چت کردن با ارسلان فقط در حد تکه پرانی و شوخی و جوکهای خنده دار بود و بس!فقط برای آنکه بی ادب جلوه نکند و به دوستی خانوادگیشان احترام بگذارد،جواب ارسلان را می داد وگرنه حرف زدن با جوانی در آنسوی کره خاکی،چه سودی می توانست برای او داشته باشد جز تفریح و سرگرمی؟علاقه ای ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نفس
1ممنون عزیزم خسته نباشی
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزی نفس جانم
۱۰ ماه پیششیوا عاشق دانیال
0پس دانیال من کووووو؟؟؟؟ مهشاد جون بیارش تو داستان خواهچچچچ می کنممم
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
چشم عزیزم دانیالم میارین تو بازی! :)))))) صبرررر کن....
۱۰ ماه پیشترنم
0فک کنم این ارسلان به افسون علاقه پیدا کرده سال بعد هم ک میاد شاید بخاطر افسون چون پرسید تا اون موقع کسی رو پیدا نمیکنی
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
معلوم نیست! اونور دنیاست! بازم گره داستانه که باز میشه عزیزم
۱۰ ماه پیشترنم
0پارت ها عالی بود خسته نباشی عزیزم💚
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزمییی
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1خسته نباشید،ابتدای پارت برای من،همون پارت قبلی بود،ازبقیه این طور نبود؟