عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت سی و یک :
آن روز صبح، افسون با ارسلان در حال چت کردن بود.در آمریکا،شب بود. و ارسلان به تازگی از رستوران به خانه بازگشته بود.چت کردن با ارسلان فقط در حد تکه پرانی و شوخی و جوکهای خنده دار بود و بس!فقط برای آنکه بی ادب جلوه نکند و به دوستی خانوادگیشان احترام بگذارد،جواب ارسلان را می داد وگرنه حرف زدن با جوانی در آنسوی کره خاکی،چه سودی می توانست برای او داشته باشد جز تفریح و سرگرمی؟علاقه ای که در بین ن
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
چی عزیزم؟
۱۰ ماه پیشنفس
0ویی چه ترسناک ممنون مهشاد جون به خاطر پارت
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
فدات گلم
۱۰ ماه پیشآذر
0ای بابا من که نفهمیدم مگه پدرام و هاله فقط دوست نیستن؟ پس چرا هاله اینطوری رفتار میکنه؟ انگار شوهر یا نامزدشه.
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
به سال کشیده دوستی وابسته میشن.نمی شن؟ شما بگوووو
۱۰ ماه پیشفاطی
0چرا یهو کابوس و خواب ترسناک دید...یه چیزی تو زندگیشونه که من هنوز نتونستم سردر بیارم
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
حالا بهش می رسیم قشنگ جان.صبرر کنید...
۱۰ ماه پیشزهرا z
0چه یهو ترسناک شد منم ترسیدم تا برسه به افسون😂😂
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
والا منم ترسیدم قشنگ جانم
۱۰ ماه پیشترنم
0وااای چه خواب وحشتناکی میگم مهشاد جون این افسون و لیما(شخصیت دختر زیرگذر مستی)چه خوابایی میبینن تعبیرشون چیه🤔
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
تعبیرشو بعدااا می فهمیم! من خودمم تعبیرشو نمی دونم والا! صبرررر کنید قشنگااا ! حدساتونو دوست دارم ولی!
۱۰ ماه پیشترنم
0واقعا منم از رفتارای هاله سردرنمیارم ی چیزی این وسط هست اما...بریم ببینیم
۱۰ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
یه چیزی هست خفن و باحال عزیزممم
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0این چی بود یهوو