پارت شانزده :

ثانیه ایی بعد صدایش آمد
_ بفرمایید.
در را باز کردم، پشتش به در بود و مشغول آب دادن به گلدان های بزرگش بود که به قول خودش بچه
هایش به حساب می آمدند. پنجره بزرگ اتاقش را کامل باز گذاشته بود و اتاقش غرق نور شده بود.
با آرامش صدایم را صاف کردم
_ سلام روز بخیر.
_ تویی سایه جان! سلام عزیزم روز توام بخیر بشین لطفا چرا سرپا ایستادی!
تمام وجودم را تعجب گرفت. منتظر بودم برایم ق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت حامد در رمان نسیان حامد
تصویر شخصیت بابک در رمان نسیان بابک
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان نسیان نیلوفر
تصویر شخصیت متین در رمان نسیان متین
تصویر شخصیت ثمر در رمان نسیان ثمر
تصویر شخصیت سایه در رمان نسیان سایه
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • کوثر

    2

    قلبم داره میاد تو دهنم تا پارت بعدی باز بشه

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    ای جان

    ۹ ماه پیش
  • پری

    2

    خدا قوت سمانه جان. من تازه امروز با رمانت آشنا شدم و تا به الان پارت ها رو تند تند خوندم واقعا باریکلا داری مرسی که اینقدر قصه رو داری قشنگ پیش میبری😍❤️

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مرسی ازت پری جان خوشحالم که قصه رو دوست داری🥰💕

    ۹ ماه پیش
  • پری

    3

    از شخصیت سایه خیلی خوشم میاد با وجود این همه غم اما مادر خوبیه واسه ثمر کوچولو

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بله دقیقا🥰

    ۹ ماه پیش
  • پری

    2

    حالا این حامد کیه؟ منتظرم زودتر عضویتم تایید بشه باقی و بخونم 😭

    ۹ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    زود تایید میشه نگران نباش عزیزم

    ۹ ماه پیش
  • میم

    3

    به نظرم رفتارش با متین بادست پس زدن وبا پا پس کشیدنه بااینکه جواب مثبت نداده اما با این عشقی که هنوز در دل داره باید یه جواب منفی قاطع می داد نه اینکه هرروز این رستوران،اون بازار فقط بله رو نداده

    ۱۰ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    موافقم باهات😁🤝🏻

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه کمالی

    2

    خدا قوت نویسنده جان واقعا. پایان پارت ۱۶ واقعا نفس گیر بود و با تمام وجود آدم و به فکر انداخت. نمیدونم چرا حس خوبی به این حامد مقداد ندارم😑 حس میکنم حال سایه رو بد میکنه😠 خدا قوت از پارت یک تا به الان بدجوری به سایه عادت کردم انگار میشناسمش🥰 منتظر پارت جدید می مونم🤍🌱

    ۱۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مرسی که کنارمی فاطمه جانم🥰🤍

    ۱۱ ماه پیش
  • مریم گلی

    2

    فکر کنم مقداد یه عشق قدیمی بوده که به دلایلی به ثمر نرسیده البته به نظر من

    ۱۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مرسی از نظرت مریم عزیزم😌🤍

    ۱۱ ماه پیش
  • یسنا

    3

    من حس میکنم مقداد بابای ثمره🥲

    ۱۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اخ عزیزم ❤️‍🩹

    ۱۱ ماه پیش
  • رمضانی

    2

    دلم به شور افتاد واسه سایه😥 کیه این حامد مقداد

    ۱۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    باید بمونی و ببینی🤍

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!