عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت بیست و پنجم :
انسیه خانم از بیمارستان مرخص شد و ترانه او را یکراست به خانه خودشان برد.او راضی نبود و مدام غر می زد: مادر!من تو خونه خودم راحتترم.نمی تونم اینجا بمونم...شما می خواین مهمونی برین،مهمون بیاد،من حوصله ندارم! سر ندارم.منو ببر خونه.
ترانه گفت: ای بابا! مادر من...باز شروع کردی؟ می خوای خونه دخترت نیای عیبی نداره!اما به فکر خودت باش.من که نمی تونم وقت و بی وقت بیام بهت سر بزنم،تا روزی که خوب نشد
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0عاشق رمانتم مهشاد جون کلا رمانای تو هیجانی و غیر قابل پیش بینی هستن خداقوت💚
۱۱ ماه پیشترنم
0احتمال میدم اون مرد جوون ک اسمش دانیاله هم باشه اونجا
۱۱ ماه پیشنفس
0ممنون عزیزم خسته نباشی پارت خوبی بود
۱۱ ماه پیشروژان
1خیلی رمان قشنگی بود
۱۱ ماه پیشفاطی
1فعلا نمیشه نظر داد در مورد هاله بمونه تا بعد.. آدمهای ساده همیشه اونجوری که فکر میکنی نیستند بعضی از آنها شناگرهای ماهری هستند فقط چون آب در دسترسشون نبوده هنرنمایی نکردن
۱۱ ماه پیشفاطی
2و چه تجربه هایی در گیسوان سفید آدمها خوابیده است و ما نمیدانیم چه روزگارانی را گذرانده اند
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0من انسیه جون رو خیلی دوست دارم،از اون مادربزرگ مهربوناست،حیف افسون قدرشو نمیدونه