پارت بیست و چهارم :

گویی روح سرکش شبنم در همان خانه می چرخید و برای مهمانان ناخوانده ناآرامی می آورد.ترانه ظرف گندم شاه دانه را به طرف افسون گرفت.او کمی برداشت و به دهان گذاشت.مزه اش را دوست نداشت! انسیه خانم رو به رویشان نشست: خوبی مادر؟ افسون گفت: مرسی... و ساکت شد.ترانه برای آنکه جو را گرم کند گفت: مامان! عکسهای شبنم کجاست؟می خوام به افسون نشون بدم... انسیه خانم آهی کشید و گفت: تو کمده!برو بردار... ترانه به طرف

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا z

    0

    ممنون نویسنده توانا 🙏

    ۱۰ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    بیچاره حتمایاد دخترش افتاد ..

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    واای منم باشم تو تنهایی طاقت نمیارم از اینورم کلی سختی کشیده دخترشو از دست داده😫

    ۱۱ ماه پیش
  • نفس

    0

    ممنون مهشاد جون پارت زیبایی بود خدا قوت

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطی

    0

    خداوندا تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است چه رنجی می برد آنکس که انسان است و از احساس سرشار

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!