پارت هجده :

زمانی که به خانه رسیدم نمی‌‌دانستم چطور موضوع بازیگر شدنم را با عمه و پدرم در میان بگذارم. می‌‌دانستم هر دو مخالف جدی این شغل هستند اما این‌‌بار قصد نداشتم به خاطر نرنجاندن قلب پدرم رؤیاهایم را سرکوب کنم! با شنیدن صدای عمه به خود آمدم:
ـ لاله! کی اومدی؟
ـ همین الآن!
عمه لباس بیرون بر تن داشت که باعث تعجبم شده بود. با لحنی پرسؤال پرسیدم:
ـ جایی داری می‌‌‌‌ری عمه؟!
شی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • leia

    0

    از ترس واکنش باباش میترسم ادامه رو بخونم🫣🫣

    ۷ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    😊👌

    ۷ ماه پیش
  • leia

    0

    به نظرم کارش غیر منطقی و دور از ذهن بود.... درسته که عاشقه بازیگریه و پدرش خیلیییی باعث شده بهش فشار بیاد و الان اون دیگه نمیتونه جلوی خودشو بگیره.... ولی.....ممکنه این کارش باعث اسیب به پدرش بشه... خیلی حس بدیه از یه مشت خاله زنک که پشت همه حرف میزنن بشنوه که بچه اش بازیگر شده.... عاشق رمانتم وقلمت

    ۷ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    بله، درسته. تصمیم لاله احساسی بود. اون فقط خودش رو دید و رسیدن به آرزوش و پدرش رو کاملا نادیده گرفت. ممنونم عزیزم از لطفت 🙏❤️

    ۷ ماه پیش
  • زهرا

    0

    عزیزم کاش بشه دو پارت حداقل رایگان بزاری باهم یکی خیلی کمه🥲🥲

    ۱۰ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    عزیزم، پارت ها کوتاه نیستن. حالا فردا یه پارت طولانی در پیش داریم 😉❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • میم

    1

    درسته ممانعت پدرش منطقی نیست اما خیلی زود میفهمه تا فیلم پخش بشه و خیلی ام ناراحت می شه،چطور می تونه اینقدر راحت باشه 😔😮🙏🏼💚🌹

    ۱۰ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    خسته شده بود از اینکه انقدر مطابق میل پدرش زندگی کرده بود. می خواست یه بارم که شده کاری که دوست داره انجام بده حتی اگه پدرش مخالف باشه ❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • میم

    0

    بهش حق می دم طوری که دوست داره زندگی کنه تا حالاشم اشتباه کرده تسلیم محض بوده،احترام پدرمادر جای خود دیگه نباید خواسته اشونو تحمیل کنن ولی باید خبر داشته باشه واینکه بی خیال بود عجیبه

    ۱۰ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    خودش رو به بی خیالی زده بود وگرنه ته دلش استرس داشت.

    ۱۰ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    ازهمین الان استرس گرفتم ک باباش بفهمه چی میشه

    ۱۰ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    برای پدرش وحشتناکه کاری که لاله کرده 😲

    ۱۰ ماه پیش
  • ساناز

    1

    🤍🩶🤎💛🩵💚💙💜🧡❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤️🩷💜💚💙🩵🤍

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!