سکانس عاشقانه به قلم راضیه نعمتی
پارت پانزده :
فصل 2
ساعت نه صبح بود که چشمانم را باز کردم. سرما و سوز هوا خواب را از چشمانم گرفته بود. پتو را کنار زدم و سمت پنجره آمدم. یک نفر دیشب پنجرهی اتاقم را باز گذاشته بود. احتمالاً عمه! دیشب سردرد گرفته بود و میگفت خانه گرم است. پنجره را بستم و سمت آینه چرخیدم. موهایم را که به یکسو رها شده بود، شانه زدم و بیاختیار به فرزاد بزرگمهر فکر کردم با آن ظاهر پسرانهی جذاب و تیپهای دخ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

راضیه نعمتی | نویسنده رمان
حدست خیلی برام جالب بود زرناز جون 😍 فکرتو دوست داشتم ❤️
۱۱ ماه پیشZarnaz
0خیلی ممنون خوشحالم که نظرمو دوست داشتی❤️❤️
۱۱ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
😊❤️
۱۱ ماه پیشZarnaz
0عالی بود مرسی راضیه جونم مثل همیشه گل کاشتی عزیزم 😍😍👏👏خیلی قشنگ بود خیلی حال کردم با رمانت عزیزم 😍😍
۱۱ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم زرناز جون از نظرات گرم و مهربون همیشگیت 😍 خوبه که کنارم هستی عزیزم ❤️
۱۱ ماه پیشZarnaz
0فدات بشم راضیه جونم ❤️❤️
۱۱ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
عزیزمی 🩷
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
0تازه کجاشودیدی،قراره ازاین ب بعد بیشترازاینااقای بزرگمهررو ببینی...
۱۱ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
بله، همینطوره. تازه دیدارها شروع شده 😊😍
۱۱ ماه پیشسمیراامانی
0من تا الان که پارت هارو خواندم خیلی عالی بود
۱۱ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
💜
۱۱ ماه پیشساناز
0🤍💜🩵❤️💛🤎🩶💚💙🧡
۱۱ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم از قلبهای رنگی قشنگی که میفرستی 🥰😍❤️
۱۱ ماه پیشطناز
0عالی بود تا اینجا راضیه جون 😍 دیگه چه رمان هایی دارین ؟
۱۱ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم. پنج رمان قبل از سکانس عاشقانه در اپلیکیشن پارتگذاری شدن. پایین صفحه لیست این رمان ها نوشته شده ❤️
۱۱ ماه پیشمرضیه
2ایراد فیلم نامه بهانست برای بازی تو فیلمش داره تلاش می کنه 😏🙏🏼
۱۱ ماه پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
😍😊❤️
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
1شاید جلوی لاله دعوا کنن لاله قبول کنه داخل فیلم بازی کنه و بابام وقتی ببینه مجبوره قبول کنه در هر صورت 🙃🙃