نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت سی و ششم :
-الو!
-سلام. زنگ زدی یهو قطع کردی، دیگه خبری ازت نشد. نگران شدم.
در حال پایین آمدن از پلهها گفت:
-سلام، میخواستم باهات مفصل صحبت کنم کار پیش اومد، نشد.
-خیر باشه. چیزی شده؟
-خیر و شرش پیش توئه!
-پیش من؟
وارد محوطه شد و سمتی پیچید که تردد کارگران کمتر بود:
-بستگی به جوابت داره. شاید بخوای مثل دفعهی قبل منو بپیچونی.
-تو رو میشه پیچوند آرش؟
حرصی فروخوØ
لطفا صبر کنید...
