نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت بیست و چهارم :
برای چندمین بار اینطرف و آنطرف خیابان را نگاه کرد. تقریبا تمامی سرویسها، ماشینها و دانشآموزانی که مسیرشان پیادهرو بود، رفتند. سرایدار یکی، دوباری تا سر خیابان رفت ببیند سرویس نفس میآید یا نه. اما خبری نبود. برگشت و توی مدرسه طیالارض میکرد تا افراد باقیمانده بروند و در مدرسه را ببندد. مانده بودند تک و توک بچههایی که جز آخرین نفراتِ خروج از مدرسه بودند. چند دقیقهی بعØ

لطفا صبر کنید...

میم
1عجب،مگه هر روز از اینجا نمی دیدش،پس چرا شوکه شد، پس پردیس می خواد به بهونه ای برسوندش 😮