پارت بیست و چهارم :

برای چندمین بار این‌طرف و آن‌طرف خیابان را نگاه کرد. تقریبا تمامی سرویس‌ها، ماشین‌ها و دانش‌آموزانی که مسیرشان پیاده‌رو بود، رفتند. سرایدار یکی، دوباری تا سر خیابان رفت ببیند سرویس نفس می‌آید یا نه. اما خبری نبود‌. برگشت و توی مدرسه طی‌الارض می‌کرد تا افراد باقی‌مانده بروند و در مدرسه را ببندد. مانده بودند تک و توک بچه‌هایی که جز آخرین نفراتِ خروج از مدرسه بودند. چند دقیقه‌ی بعØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    عجب،مگه هر روز از اینجا نمی دیدش،پس چرا شوکه شد، پس پردیس می خواد به بهونه ای برسوندش 😮

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم گلی

    1

    یعنی ممکن بود مادر نفس بوده باشه ؟ ممنون نویسنده جان مثل همیشه جذاب و عالی موفق باشی عزیزم

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممکنه مریم جان. ممنونم از همراهی‌تون

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️