حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت پنجاه و هفتم :
(مقدمهٔ خونینِ یک وارث)
《شبِ بارانی، سالنِ اصلیِ عمارت》
در آن غروب سنگین، باد از لابهلای درختان خشکشده باغ عمارت عبور میکرد و صدایی مثل ناله در هوا میپیچید. آسمان، رنگ سرب گرفته بود و نور خورشید بیرمق، همچون شمعی در حال خاموشی، آخرین شعاعهایش را روی پنجرههای غبارگرفته میپاشید. عمارت، در سکوتی خفقانآور فرو رفته بود؛ سکوتی که انگار خودش میدانست قرار است خون
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مبینا ترابی | نویسنده رمان
ممنون عزیزدلم به قشنگی شما نمی رسه💙
۳ ماه پیشاسرا
3آخه این جیغ زدن مادخترهلدیگه چیه یعنی چی موقع ترس وحشت جیغ میزنیم😁😡🙏
۱۰ ماه پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
واکنش هرکسی به ترس فرق داره، جیغ نسخه آپدیتشدهست برای دخترا 😂💙
۱۰ ماه پیشم
1وای مارال ،یه روز فضولی نکنی حتما میمیری،پس محمد بود 🤔🙏🏻
۱۰ ماه پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
مارال کنجکاوه 😔😂💙
۱۰ ماه پیشعاطی
0کاش متن هاتون بیشتر بود ...
۱۰ ماه پیش
مبینا ترابی | نویسنده رمان
من تمام سعیم رو می کنم طولانی تر بنویسم ممنون بابت نظرت عزیزم💙
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

روژان
0رمان قشنگیه ❤️مارال همیشه با فضولی واسه خودش درد سر درست می کنه