از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت صد و هشتم :
*
دعواهای میان سردار و نگین کل خانواده را درگیر کرده بود. دو هفته بود که همه اخمهای سردار و گریههای نگین را میدیدند، اما جرئت نداشتند چیزی بپرسند. مریم میترسید سردار عقد را به هم بزند و پیش خواهرش شرمنده شود. از طرفی خیلی تلاش میکرد قضیهی این اختلاف را مخفی نگه دارد و آتش را در همان نطفه خفه کند.
در مقابل تمام این پنهان کاریها، ننه کوکب بود که حرفهای خانهی شکور را
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
افروز بچه بود. ولی عالمه باید سفت و سختتر پشت دخترش میایستاد.اصلا از همون اول شکوررو به حریمش راه نمیداد.
۶ ماه پیشراز
1صراف حمایتش و توجهش ب افروز
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۱۰ ماه پیشراز
1صراف چقد خوبه افروز بد بختش کرد عباد ولی شانس آورد صراف و حمایت و توجهش رو داره
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
عباد لعنتی زندگی همه رو به هم ریخت.
۱۰ ماه پیشساناز
1ای کاش تو زندگی همه یه صراف وجود داشت
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
کاشکی. ولی نه با عمر صراف.❤️
۱۰ ماه پیشفاطمه ❤️
0چقدر صراف مهربونه کاش زنده میموند ممنون فاطمه جان 💜🌟💜🌟
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
اگه زنده میموند مسیر زندگی خیلیا عوض میشد.
۱۰ ماه پیشوفا
1توجه های صراف مهربون خیلی قشنگه 🫂🪽
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خیلی عزیزه این بچه.
۱۰ ماه پیشهدی
2چقدر توجه های صراف خوبه
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
خیلی. ولی حیف که عمر این توجهات کوتاه بود.
۱۰ ماه پیشم.ر
1امان از مامایی جالب
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️
۱۰ ماه پیشفخری
3فاطمه جان خسته نباشی عزیزم عالی بود دست گلت درد نکنه قلمت مانا 🌹❤🌹❤
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشی عزیزم.
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Mahimah
1مقصر اول مریم که این دختر فرستاد برا خمیر کردن مقصر دوم عالمه و خود افروز هستن به خاطر بی زبونیشون مقصر سوم عباد مقصر بعدی شکوره