پارت بیست و پنجم :

با یادآوری صدای ظریف دختری که درگوشش گفت: «مراقب خودت باش» قلبش لرزید انگار دوست نداشت پدرش ردی از آن دختر بیابد فورا گفت:
«پدر من هیچی یادم نمیاد نمی‌تونم ببینم ندیدمش»
سرتکان داد از جا بند شد و گفت:
«به زودی برمی‌گردم فقط مراقب خودت باش می‌سپارم ازت مراقبت کنن»
پدرش بیرون رفت و نگاه سپید اما تاریک ویلیام روی سقف ثابت ماند ناخودآگاه اشکی از چشمش سرازیر شد. هیچ چیز به در

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دال

    6

    همش احساس می کنم پارتا جای خودشون نیستن،قاطی پاتی شدن،هرپارت از زبان یکیه و داستانش نه پشت سرهمه نه فلش بک به گذشته 🤔

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    1

    الان به زمان اول داستان رسیدیم که ویلیام و فایلین دعواشون شد و ویلیام گم شد

    ۱ سال پیش
  • دال

    1

    اینو می دونم،درکل جای پارتا انگار قاطی شده مثلا فایلین اونجا که قدرتهاش نشون داد مال بعد گم شدن ویلیامه یانه،اصلا این مخفیگاه تا حالا نگفته یهو از کجا اومد یا ویلیام چرا اینجا تو تصادف بیناییش رو از دست داده درحالیکه یه چشمشو بخاطر نجات فایلین ازدست داد

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    1

    پارت های قبل مربوط به گذشته و آشنایی شون بود

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️