پارت بیست و چهارم :

تازه به خودش آمد و به حلقه پیوست. همه دست در دست هم دور اندرو حلقه زده بودند که اندرو چشمانش را بست و زیر لب چیزهایی زمزمه کرد از زمین جدا شد و در هوا آرام دور خودش چرخید. نور بنفشی از دست‌های جنگجوها بیرون آمد. اندرو چشمانش را باز کرد همان نور بنفش هم در چشمانش می‌درخشید. فایلین ترسیده بود اصلا سر در نمی آورد که چه اتفاقی در حال رخ دادن است ناخوآگاه بدنش گرم شد و اونقدر گرم که کسی که کنارش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دال

    2

    این دیگه نه آموزش نیاز داره نه کشف کردن،خودش غیرارادی همه قدرتهاشو در موقع لزوم نشون می ده 😏😮🙏🏼

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    بابای ویلیام باعث دردسر نشه😑

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    2

    فایلین چیزی فراتر از نامیرا هاست👀

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️