عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت نوزده :
افسون اعتراض کرد: وا!مامان! حالا که دیر نمی شه.شب که برگشتم،دستمال می کشم. ترانه با حرص گفت: یعنی تا شب این خونه باید ریخت و پاش باشه و من وسط چرک و کثافت بشینم؟
افسون خلع سلاح شد.دوست نداشت مادر را از خود برنجاند. دستمال را برداشت و به جان اتاقش افتاد تا زودتر کارها را تمام کند .
هنوز جارو کشی اتاقش تمام نشده بود که از نگهبانی زنگ زدند: خانم رادمنش یه آقایی با شما دم در کار داره. لطف ک
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
خیلییی
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
1چه زود پسر خاله شد... حالابشین یه چایی بخور ارسلان خان...
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
آمریکاییه! روش زیاده! :))))))
۱۱ ماه پیشترنم
0بنظرم ارسلان شخصیت مهمیه و در ادامه حضورش بیشتر میشه
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ایشالا!
۱۱ ماه پیشترنم
0نمیدونم منم کمی حس خوبی بهش ندارم ارسلان عاشقش شده شایدددد
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ارسلان؟عاشقی؟؟فککککک نکنم!
۱۱ ماه پیشنفس
0ممنون خسته نباشی
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آذر
0ممنون بابت پارت، نمیدونم چی بگم این ارسلانُ. یجوریه