پارت هفتاد و پنجم :

آدرس را دادم.دختر برایمان یک پارچ آب قند با گلاب درست کرده بود،اما تینا بی حال بود و لبهایش سفید بود.چشمهایش هم انگار سفید شده بود.هیچی نمی خورد.آب قند را که ریختیم توی دهانش از کنارش شره کرد و پایین آمد و ریخت روی مقنعه اش.
برادرشان گفت:این وضعش خرابه! باید بره درمونگاه.کی می رسن؟
گفتم:الان میان... نزدیکن!
در خانه که باز شد،تارخ و ارنگ آمدند تو.من دوباره زدم زیر گریه.تارخ مات بود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    2

    اون مسئله برای ما مهمه تینا جان بگو ماهم در جریان باشیم😊

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حالا میگه صبر داشته باشید

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطی

    1

    دنیا دور سرم میچرخد.اتفاق بدی بود.حال خودم را نمیفهمم دوست دارم به گوشه اتاق پناه ببرم و باخود خلوت کنم تا بتوانم آن را هضم کنم.

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم

    ۱۱ ماه پیش
  • ستاره

    2

    اوه اوه تینابنداآب داده یعنی،من که میگم به خاطرتارخ خواستن فقط تینارااذیت کنن

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    شایدددد

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    حالا گره ها باز میشه کم کم

    ۱۱ ماه پیش
  • ستاره

    0

    امامی ربطم نیست یه سری بااوضاع ناجورچراغ سبزنشون میدن،ولی آدم مریض دیگه راهش جداست به یه بچه هم رحم نمیکنه

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    آدم چشم چران همینه

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    موافقم تعرض به زن‌ها و دخترها بیش از حد زیاد شده

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    بله دیگه تینا بندو اب داده😂😂😂

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    معلوم نیستااا

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    تا بندو آب دادن منظور چی باشه

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    بعضیااصلا مریضا... حتی اگه جلوشون هزار جور خودتو پوشونده باشی ،فک میکنی ادمولخت میبینن...

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا اکرم جان بعضی‌ها کلا تستسترونشون بالاست! مدام دنبال این و اونن! از پشه ی ماده هم نمی گذرن!

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    واقعا

    ۱۱ ماه پیش
  • شیوا

    0

    اصلا ربطی ندارند آدم خل و هرز زیاده بعضیا داتشون خرابه به پبرزنم کار دارن منم زیاد دیدم

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا درسته.تعرض ربطی به ظاهر نداره

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    تعرض به زن و دختر البته.

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    بیش از حد کنجکاو شدم اون مسئله چیه زوددددد

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    صبر کن می رسیم بهششس

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    و آرنگ خان غیرتی می شود😂

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    آرنگ نقطه عطف ماجراهای مروتیا و تنکابنی است!

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    تو این وضعیت گل بانو وقت گیر آورده مادرشوهر بازی درمیاره😒

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    والا به خدا! کلا با مروتیا چپه!

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!