پارت نود و هفتم :
پرتو آب دهانش را بغضآلود قورت داد. با صدایی که مانند زمزمهای در باد گم میشد، ناباور بخاطر این رفتار آوید ابروانش را در همدیگر گره زد و با ترش رویی سرش را بالا گرفت. درست در چشمهای سیاه آوید خیره شد و گفت:
- آره، راست میگی! فراموش کردم من مهمون چند ماهی این خونهم و نباید وسایلش رو تغییر بدم چون ممکنه به خانم بعدی این خونه بربخوره!
سپس حرص آلود با صورتی سرخ شده؛ سمت مبل کنار
این پارت به قلم زهرا رمضانی (هور) نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

زهرا رمضانی (هور) | نویسنده رمان
فدات گل دختر
۴ ماه پیشاسرا
0سیناآمدگریه کردنش می تونه به اسم هورمونهای بارداری حساسیت پیش ازحد😁🙏
۴ ماه پیشآمنه
7پارت عالی سوال دارم بانو امکانش هست سینا رو آوید فرستاده یا اصلا من که احساس میکنم سینا از اول از پرتو خوشش اومده بود حالا چطور توی خماری اومدن سینا بمونیم که برای چی اومده
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
از من اسپویل میخوای؟ امکان نداره اما خب حدسیات خوب بود 😊😜
۱ سال پیشم
4خاک بر سرت آوید،حداقل معمولی می گفتی خوبه،این مسخره بازی چی بود 😮😠🙏🏼
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
بریم سرش بزنیمش؟
۱ سال پیشمحرابی
7ممنون زهرا خانم عزیز عالی بود. آویدهم نمیدونه باخودش چندچنده یک کلام بگو خوشم اومده دستت طلا دادو بیداد نداره که پسرخوب
۱ سال پیش
زهرا رمضانی | نویسنده رمان
فدات بشم... دیگه اگه میخوفصت این کار رو کنه که ما هم راحت بودیم والا
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
1بچم گناه داشت آوید احمق 🥺 ممنون خانم های نویسنده عالی بود 💜💜