از عمق شب به قلم فاطمه اصغری
پارت صد :
شانه به شانهی هم به سمت خانه به راه افتادند. مردی جوان، همسن و سال خود عطا هم دم در آمد. لبخندی متین روی صورتش داشت. سردار شانهی عطا را به سمت خودش کشید.
- سعید باجون اوغلودیا. ددیم عطا تاپیلیب. (سعید این پسر خواهرته ها. گفته بودم عطا پیدا شده.)
سعید دو پلهی دم در را پایین آمد و وسط حیاط به آنها رسید. دست باز کرد تا عطا را با جان و دل بغل کند. عطا هم او را مردانه به آغوش کشید. پیدا ک
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

فاطمه اصغری | نویسنده رمان
سپاس❤️
۱۰ ماه پیشهدی
0خیرنبینی مریم😒 تازه با خودش فکر میکنه که با افروز چیکار کرده که بخواد پسرش رو پر کنه🙄
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
زن بدجنس😢
۱۰ ماه پیشفخری
1فاطمه جان ممنون از قلم زیباتون عالی بود عزیزم خسته نباشی قلمت مانا 🌹❤🌹❤
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
برقرار باشی عریزم
۱۰ ماه پیشزهرا
1مریم خوب اومد ،، داره خوب پیش میره ممنونم ازت ، حداقل ی پارتی هدیه بده بهمون این همه منتظر نشستیم 🥺
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
❤️❤️❤️
۱۰ ماه پیشپری
2کاش عطا بازم مریم را بچزونه . من از مریم متنفرم به خاطر بدذاتیش هم عالمه را خیلی اذیت کرد و هم افروز را.تازه خودش خوش دنیارا گذروند هرچی طلاوثروت و خوشگذرانی بوده سهم مریم شده و هرچی بدبختی و عذاب بوده سهم عالمه و افروز شد
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا هپینطوره.👍
۱۰ ماه پیشزهرا
2نفرین عالمه درحق شکور بالاخره گرفت مریم باچه رویی میخاست عطا رابغل کند
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👍👍👍😢
۱۰ ماه پیشآمنه
1الهی خواب به خواب بشی شک. که هنوز زنده ای پارت عالی ممنون
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
بداتون.
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
فداتون.
۱۰ ماه پیشوفا
7عطا زنیکه عفریته رو خوب چزوند، افرین بهش، زنیکه بی شعور عفریته. .. مریم یکی از اصلی ترین و بدجنس ترین فردی هست که باعث و بانی بلا های نزدیکانش شد، عطا باید اول از همه خدمت اون رو برسه من از مریم بیشتر از عباد متنفرم 😐
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
دقیقا. خیلی این رن گناهکار
۱۰ ماه پیشزهرا z
4عالی مثل همیشه خسته نباشی
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
قربون شما.
۱۰ ماه پیشستاره
4اوه اوه اژدهاواردمیشودعطاخشمگین وحق به جانب اومده حق افروزابگیره طوفانی هم اومدمریم کپ کردیکی پیداشده ازپسش بربیادبیچاره سردارچه خوشحاله انگارپسرخودشابعدسالهامیبینه
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
طفلی سردار... مریم نامرد.
۱۰ ماه پیشراز
5ای قربون زبونت عطا ک مریم بد جور رید تو خودش زنیکه انگل کم تهمت ب افروز بیچاره نزد کم بچه های عالمه رو با خودش رو عذاب نداد
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
👍👍👍
۱۰ ماه پیشم.ر
3بله باید عذاب بیبینند🥲🥲
۱۰ ماه پیش
فاطمه اصغری | نویسنده رمان
😢😢
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه ❤️
1قلمت مانا فاطمه جان 💜🌟💜🌟