پارت نود و نهم :

*
با صدیقه تماس گرفته بود تا از الان آماده باشند. قصد داشت همین که مراسم خواستگاری سر گرفت، بلافاصله عقد و عروسی را هم برگزار کند. نمی‌خواست برای رسیدن به ترانه بیشتر از این صبر کند. اما صدیقه گفته بود امروز و فرداست که عزادار شکور شوند.
به جز تماس با عمه‌اش، این دو هفته را در نهایت سکوت گذرانده بود. خودش را به سایه کشیده و این دو هفته، در نهایت آرامش جلز و ولز کردن سردار را تصور کر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Mahimah

    1

    بیچاره سردار.....

    ۶ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢😢😢

    ۶ ماه پیش
  • وفا

    0

    البته شاید هم نقشه ی سردار هستش این خوش رفتاری! به قول عطا چرا باید اخموترین آدم منطقه همچین واکنش ذوق زده ای از خودش نون بدع؟

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    این مرد تازه به یه نشونه از عشقش رسیده.

    ۱۰ ماه پیش
  • وفا

    1

    وای سردار چه ذوقی کرد بیچاره 🥲🥹 نمیدونم چرا با اینکه میدونم سردار هم بدی کرده اما نمیخوام تو لیست انتقام عطا باشه....

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    سردار خودش قربانیه...

    ۱۰ ماه پیش
  • ستاره

    1

    بی چاره سردارچه ذوقی کرد،اون اوایل رمان یادمه یه جاعطاداشت دوش میگرفت گفت افروزلباس ندارم حالانمیدونم باخاطرات افروزه یاواقعازنده ست وبامرده فرقی نداره چون هیچ عکس العملی نداره...

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    طفلی این مادر و پسر.

    ۱۰ ماه پیش
  • فخری

    2

    ممنون فاطمه بانوی خوش قلم ممنون از رمان خوبت خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🌹❤🌹❤

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    برقرار باشی فخری جان.

    ۱۰ ماه پیش
  • پری

    3

    نویسنده عزیز چرابهمون نمیگی افروز زندس یا مرده؟؟؟؟؟

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    چون به زودی با هم یه سر مهمون خونه‌ی افروز میشیم. عجله نکنید.

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    7

    دلم واسه سردار هم سوخت راند دوم بازی عطا خان چیه باید مریمم ی کم ادب کنه عطا خیلی افروز و عالمه رو عذاب داد

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    اخ ازاین مریم گناه‌کار...

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    3

    سردار چکار کرده ک عطا ازش بدش میاد؟ و هم اکنون رو کردن آخرین برگ برنده عطا جان

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    تا پارت‌های پیشرومنتظر باشید.🥰

    ۱۰ ماه پیش
  • راز

    4

    چیکار کنم تا فردا نخونده تموم شد افروز مرده بانو کجاست؟

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    به زودی میرسیم بهش.

    ۱۰ ماه پیش
  • آمنه

    3

    دلم برای سردار میسوزه خدا لعنت کنه عیاد وامثال عباد که گناه می کنند وبعد حاجی به اسمشان می گذارند پارت عالی ممنون

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    😢😢😢😢بیچاره سردار.

    ۱۰ ماه پیش
  • مریم

    3

    اخی سردار بیچاره دلم براش سوخت سردارهم کم سختی نکشید جدا شدن از معشوق خیلی سخته

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    زندگی سردار هم نابود شده.

    ۱۰ ماه پیش
  • م.ر

    3

    اوه عطا خان چی تو چنته داره🤭

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰

    ۱۰ ماه پیش
  • زهرا z

    5

    عالی مثل همیشه خسته نباشی نویسنده توانا

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه اصغری | نویسنده رمان

    برقرار باشی.❤️

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه ❤️

    0

    آخی دلم پوکید برای ذوق سردار😢🥺

    ۱۰ ماه پیش
کپی شد!