گیلاس های نارس به قلم نسترن جوانمرد
پارت چهل و چهارم :
ترنگ دستش را روی صورتش کشید، اشکها آرام آرام فرو ریختند. آن کلمهی عروس با تمام بار تلخ و طعنهآمیزش قلبش را فرو ریخت. او حق داشت؟ بله، پولاد حق داشت.
ترنگ دست آزادش را روی چشمهایش کشید و با صدای لرزان گفت:
- باید... باید با مسیح حرف بزنم!
سکوت سنگین خانه لحظهای بر تنش نشست. صدای پوزخند پولاد، حریص و تلخ، در گوشش پیچید:
- جانم؟ رودل نکنی! زدی پسره رو داغون کردی، حالا میخÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟
سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارتهاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمانهای كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
واقعا همیشه زود دیر میشه...
۶ ماه پیشاکرم بانو
1فقط اون فحش اخر کار😂😂😂😂
۱۲ ماه پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
گیلکی یه گویش نیست یه سبک زندگیه 🍓
۱۲ ماه پیشمریم
0در جواب سوالتون باید بگم که... حس میکنم ترنگ پیشقدم بشه برای حرف زدن، البته امیدوارم دور از چشم کامران بمونه، شاید هم این پیشقدمی مصادف با اقتتاحیه و حضور حنا بشه🤔🤔
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
کاش اینطور بشه
۱ سال پیشمریم
0پولاد نباید تعصب مسیح رو پیاده میکرد و باید اجازه ی صحبت به ترنگ میداد... ترنگ هرچند دیر و حتی اگه نتونه دردی رو دوا کنه، اما تا حرفهاش رو نگه، نمیتونه بره ترکیه یا حتی زندگی رو ادامه بده... به نظرم انسانها هرقدر هم خطاکار باشن، باید بهشون حق دفاع داد... ممنونم از زحماتت نسترن خانم عزیز💜🧡💛💚🩵💙
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
موافقم. پولاد خیلی خودخواهانه و تک بعدی این کارو انجام داد اون به فکر حنا بود و میخواست هرچه زودتر ترنگو حذف کنه
۱ سال پیشزهرا z
1عالی خسته نباشی نویسنده توانا 🙏
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
قربونت برم
۱ سال پیشفخری
0نسترن جون ممنون از رمان خوبت عالی بودعزیزم خسته نباشی قلمت مانا 🌹❤😍
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
عشق منی شماااا 🤩🤍 ادامهشو میتونید از فردا بخونید
۱ سال پیشترنگ
0به خدا کامران یه ادم **** عه که دومی نداره
۱ سال پیشمسیح
0میشه بگی چرا رفتی پیشش؟
۱ سال پیشپولاد
1مسیح بشین سرجات! این همه دعوا نکردم که حرف بزنی باهاش ! دیوونه
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
مانی مانی مانی
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
هییییییعععع... حرف زشتتتت؟
۱ سال پیشپولاد
1مسیح داداش، با خاک یکسانش کردم خیالت راحت
۱ سال پیشمسیح
1مشتی میذاشتی میخواستم حرف بزنم!
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
شما غلط میکنی
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
دمت تخت
۱ سال پیشترنم
0ولی هر بار ک پولاد چیزی میگفت ترنگ نابود میشد خیلی ناراحت شدم براش حتی اگ کامران بفهمه زنگ زده به پولاد چه میشه🤧امیدوارم با زندگی جدیدیش همراه با کامران کنار بیاد
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
هی ترنم هی... قراره به سیاره سگ بریم...
۱ سال پیشترنم
0از این به بعد به هر کی دوس داشتم میگم معنیشو نمیدونن که🤣
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
🤣🤣🤣 برای فحش های بیشتر دایرکت بدید
۱ سال پیشترنم
0پونه جان اگ بدونی کی بود سراغ کسی رو میگرفت ک تو بهش علاقه داری..پونه تازه راحت شده ک رابطه این دو به هم خورد
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂 اگه بدونه چیا قراره بشه که اعدام میکنه خودشو
۱ سال پیشترنم
0چقدم حرصی گفت معلوم بود از اینک با مسیحه خوشش نمیومد
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
پس چی شد ترنم جون؟ از این به بعد طرف باید از رفیقت بترسه نه بابات 🤣🤣
۱ سال پیشترنم
0اوف این پولادم خودشو خالی کرد و بعد از گفتن خیالش راحت شد همه چیزو گف
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂 بعد از مدت ها سرشو سبک روی بالشت میذاره
۱ سال پیش
نسترن جوانمرد | نویسنده رمان
😂 بعد از مدت ها سرشو سبک روی بالشت میذاره
۱ سال پیشپونه
0پولاد خیلی نامردی نگفتی کیه!
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0شنیدی جمله ی معروف و گاهی چه زود دیر می شود الان همین لحظه دیگه چیزی عوض نمیشه