خنا به قلم حنانه بامیری
پارت هشتاد و پنجم :
***
شعلهها مثل ریسمانهای گداخته از درزهای سقف آویخته بودند و بندبند کاهگل را میبلعیدند و سقف را چون پوست پارۀ انار وا میکردند. هر تَرَقی که در چوبها میافتاد، جرقهای چون جست مارمولک سرخ بر دیوار میدوید و گم میشد در دود. بوی گوشت سوخته، چرب و غلیظ، در هوا پیچیده بود؛ بویی که با هر نفس، مانند گرۀ طناب دور نایم تنگتر میشد.
شمشاد میان این آتش بیحرکت شبیه مجسمهای سپ
لطفا صبر کنید...
