آلوده به ابلیس به قلم آوا موسوی
پارت سی و پنجم :
جملاتش را نصف و نیمه میفهمیدم. لعنتی، چه بر سرم آمده بود؟ چرا مغز لعنتیام یاریام نمیکرد؟
موبایلش را جایی روی داشبورد ماشین گذاشت و چراغ ماشین را روشن کرد. هجوم نور بر چشمم باعث شد چشم ببندم و سر کج کنم؛ اما وقتی فکم میان انگشتانش فشرده شد و سرم با خشونت به سمتش چرخید، نگاهم مستقیم قفل چشمانش شد.
_ بهت گفته بودم که با من در نیفت، هوم؟
نهیبهای مغزم تأثیر خودش را گذاشت. هر Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
2عجب کثافتیه این نیکان،تمام فحش های جهان با عشق تقدیمش😂😂
۲ ماه پیشترنم
1پارت استرس آور و ترسناکی بود..اخرشم که میتونم بگم دلم خیلی خنک شد چون هیتر نیکان بودم ولی از طرفی با اون گوشی کار تارا سختتر میشه
۲ ماه پیشزن آهی
1همه ی این صحنه هارو گوشیش داره ضبط می کنه پس ممکنه در آینده به کار بیاد
۵ ماه پیشدنیز؛
4حاجی پشماممم حدس میزدممم وای دلم خنک شدددد😭😭
۷ ماه پیشZoha
9وایییی چه کار خوبی دست بزنینننننن👏👏👏👏👏👏
۷ ماه پیشسهیل۲۹
20واااو چیکار کردی دختر..امیدوارم فرماندهی مغزت گوشیو یادش نره
۷ ماه پیشجینس
10با این آدمی که دیدم ازش بعید نیس واقعا بلایی سر آبجی خودشم آورده باشه بعدشم این چه فیتیشه که فیلم میگیره؟خاک برسر منحرف خیلی نگرانم چرا یاشار احمق نمیاد؟وایی تو فیلم افتاده که با چاقو میزنتش کاش گوشیشو با خودش بببره
۷ ماه پیشنفس
2آفرین چی شد 😲 بریم جلو حقش بود
۷ ماه پیشHln
3آخیشششششش ینی نفس حبس شدم قشنگ با آرامش به بیرون هدایت شددددد
۷ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
💖💖
۷ ماه پیشاسپایدرمن
3دلم خنک شد حقش بوددد🤣🤣
۷ ماه پیش
آوا موسوی | نویسنده رمان
😂🙏🏻
۷ ماه پیشمحرابی
3ممنون خیلی هیجان انگیز. آخیش دلم خنک شد آفرین تارا
۷ ماه پیشNil
3هنوزم بعد مدت ها دلم با خوندن این پارت خنک میشه..... افرین تارا خوب کاری کردی
۸ ماه پیشNegar
1فقط میتونم بگم یا ابوالفضل
۸ ماه پیشفن همه
0یااااااااخودااااااااااااا😱😱😱😱😱😱
۸ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ترنم
1تارا تو هیچ شرایطی کم نمیاره،با اون ضعف تو بدنش قاتلم شد باورم نمیشه🤣