پارت هفده :

افسون نگاهش را دزدید و در جایش ایستاد.خود به خود خوشش نیامده بود که کسی به او دستور داده است.مرد جوان بدون آنکه نگاهش کند پشت سر دو دختر وارد کافه شد و دو لنگه در چوبی بسته شد.برخورد ساده و بی حرفش با او حس خاصی برایش نداشت. شاید او هم مثل هومن بود یا ارسلانی که داشت می رفت آنطرف آب .هیکل بلند و پُر مرد که صاف و کشیده مقابل او ایستاده بود و برای کنار رفتنش دستور داده بود، هم دلش را به لرزه نین

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راضیه

    0

    آره والا به اینا شوهر پولساز میگویند

    ۴ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۴ ماه پیش
  • زهرا z

    0

    من فکر کردم علی یه شخصیت تازه ست که داریم اشنا میشیم باهش نگو بابای افسونه علی خودمونه😂😂😂😂

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطی

    0

    آدمها نمیدانند در زندگی چه چیزی میخواهند فقط خود را درگیر میکنند وقتی ماه ها گذشت میبنند دیر شده..ممنون رمان خوبیه..

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    ممنونم فاطی جان

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا عزیزم

    ۱۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    انقد که پدرش توخونه نبوده من تاوسطای پارت فکرمیکردم علی کی بود؟😂

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    به خدا ! می بینی؟؟

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    به خدا! این مرد ثروتمند مثل سایه ست..

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    1

    درباره گفته ترانه ک اینا تو زندگی مهمه به نظر من، عشق و علاقه واقعی و تفاهم رو نمی شه با پول و ظاهر خرید درسته که شرایط مالی خوب و ظاهر آراسته می تونن زندگی رو راحت تر کنن، ولی اگر پایه و اساس رابطه، احترام متقابل، درک همدیگه و احساس قلبی نباشه، اون زندگی مشترک پایدار نخواهد بود

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا ترنم جان.ممنون برای پاسخت

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    گاهی وقتا، کسانی که از نظر ظاهری یا مالی “هم سطح” ما نیستند، می تونن بهترین همراه زندگی باشن، چون دیدگاه های تازه ای بهمون می دن و باعث رشد شخصی ما می شن. البته این به شرطیه که شخصیت و اخلاق خوبی داشته باشن و بتونن با هم تفاهم کنن

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقا عزیز دام...

    ۱۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اینقد علی از ش خبری نبود من تازه فهمیدم علی پدر افسونه😅

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    مثل سایه ست ابن مرد

    ۱۱ ماه پیش
  • شیوا

    0

    مهشاد جون شما چرا هر شخصیت مردی میسازی من دوس دارم تو رمان خیلی این پسره باحال بود همینکه تو کافه شاپ بود میشه همین مرد داستان باشه خیلی یه جوری خوبه

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    عزیزمی کدوم شخصیت ؟ارسلانو دوست داری یا اونی که اومد تو کافه؟

    ۱۱ ماه پیش
  • شیوا عاشق سرمستی

    0

    من سرمستی رم دارم میخونم عالیههه دو تا رو با هم هر دو خوبن و جذاب و جدید مرسی مهشاد جون

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    مرسی که هر دو رمانم رو با هم خریدی.

    ۱۱ ماه پیش
  • آذر

    0

    کار زیادی هم بدرد نمی خوره. هر چی به اندازش اخه یعنی چی ۱۲ شب میاد خونه ؟ اصلا به رن و بچه ش توجهی نداره و حواسش بهشون نیست باز خوبه بهشون پول واریز میکنه

    ۱۱ ماه پیش
  • نفس

    0

    بعضی مردها اصلا کار نمی کنند وزن و بچه شون مجبورند کار کنند و بعضی مثل این آقا خیلی درگیرند باید تعادل برقرار بشه بازم خوبه خرجی میده پای زن دیگه وسط نیست

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    دقیقااا ! تعادل نباشه زندگی از بین می ره

    ۱۱ ماه پیش
  • نفس

    1

    قضیه دانیال چیه

    ۱۱ ماه پیش
  • مهشاد لسانی | نویسنده رمان

    نمی دونم والا شما بگید!

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!