عشق ممنوعه ی من به قلم مهشاد لسانی
پارت هفده :
افسون نگاهش را دزدید و در جایش ایستاد.خود به خود خوشش نیامده بود که کسی به او دستور داده است.مرد جوان بدون آنکه نگاهش کند پشت سر دو دختر وارد کافه شد و دو لنگه در چوبی بسته شد.برخورد ساده و بی حرفش با او حس خاصی برایش نداشت. شاید او هم مثل هومن بود یا ارسلانی که داشت می رفت آنطرف آب .هیکل بلند و پُر مرد که صاف و کشیده مقابل او ایستاده بود و برای کنار رفتنش دستور داده بود، هم دلش را به لرزه نین
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقا
۴ ماه پیشزهرا z
0من فکر کردم علی یه شخصیت تازه ست که داریم اشنا میشیم باهش نگو بابای افسونه علی خودمونه😂😂😂😂
۱۱ ماه پیشفاطی
0آدمها نمیدانند در زندگی چه چیزی میخواهند فقط خود را درگیر میکنند وقتی ماه ها گذشت میبنند دیر شده..ممنون رمان خوبیه..
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
ممنونم فاطی جان
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقا عزیزم
۱۱ ماه پیشاکرم بانو
0انقد که پدرش توخونه نبوده من تاوسطای پارت فکرمیکردم علی کی بود؟😂
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
به خدا ! می بینی؟؟
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
به خدا! این مرد ثروتمند مثل سایه ست..
۱۱ ماه پیشترنم
1درباره گفته ترانه ک اینا تو زندگی مهمه به نظر من، عشق و علاقه واقعی و تفاهم رو نمی شه با پول و ظاهر خرید درسته که شرایط مالی خوب و ظاهر آراسته می تونن زندگی رو راحت تر کنن، ولی اگر پایه و اساس رابطه، احترام متقابل، درک همدیگه و احساس قلبی نباشه، اون زندگی مشترک پایدار نخواهد بود
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقا ترنم جان.ممنون برای پاسخت
۱۱ ماه پیشترنم
0گاهی وقتا، کسانی که از نظر ظاهری یا مالی “هم سطح” ما نیستند، می تونن بهترین همراه زندگی باشن، چون دیدگاه های تازه ای بهمون می دن و باعث رشد شخصی ما می شن. البته این به شرطیه که شخصیت و اخلاق خوبی داشته باشن و بتونن با هم تفاهم کنن
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقا عزیز دام...
۱۱ ماه پیشترنم
0اینقد علی از ش خبری نبود من تازه فهمیدم علی پدر افسونه😅
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
مثل سایه ست ابن مرد
۱۱ ماه پیششیوا
0مهشاد جون شما چرا هر شخصیت مردی میسازی من دوس دارم تو رمان خیلی این پسره باحال بود همینکه تو کافه شاپ بود میشه همین مرد داستان باشه خیلی یه جوری خوبه
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
عزیزمی کدوم شخصیت ؟ارسلانو دوست داری یا اونی که اومد تو کافه؟
۱۱ ماه پیششیوا عاشق سرمستی
0من سرمستی رم دارم میخونم عالیههه دو تا رو با هم هر دو خوبن و جذاب و جدید مرسی مهشاد جون
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
مرسی که هر دو رمانم رو با هم خریدی.
۱۱ ماه پیشآذر
0کار زیادی هم بدرد نمی خوره. هر چی به اندازش اخه یعنی چی ۱۲ شب میاد خونه ؟ اصلا به رن و بچه ش توجهی نداره و حواسش بهشون نیست باز خوبه بهشون پول واریز میکنه
۱۱ ماه پیشنفس
0بعضی مردها اصلا کار نمی کنند وزن و بچه شون مجبورند کار کنند و بعضی مثل این آقا خیلی درگیرند باید تعادل برقرار بشه بازم خوبه خرجی میده پای زن دیگه وسط نیست
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
دقیقااا ! تعادل نباشه زندگی از بین می ره
۱۱ ماه پیشنفس
1قضیه دانیال چیه
۱۱ ماه پیش
مهشاد لسانی | نویسنده رمان
نمی دونم والا شما بگید!
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

راضیه
0آره والا به اینا شوهر پولساز میگویند