پارت هشتم :

با دیدن کتابخانه محله که هرازگاهی به آنجا می‌رود، از عرض خیابان رد شده و مقابل در شیشه‌ایش می‌ایستد.

زیپ اورکت مشکی رنگش را باز می‌کند و کلاه را از روی سرش عقب می‌دهد.

آهسته از راهروی نیمه تاریک با دیوارهای چوبی‌اش گذر می‌کند و وارد سال ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!