زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت شانزده :
بعد از رفتنشان خواست به اتاقش برگردد که با لحن دستوری پدرش ایستاد.
- بمون ماهبانو.
مستأصل نگاهی به دور و برش انداخت و به ناچار روی مبل سه نفرهی استیل طلایی نشست که فنرهایش جیر صدا دادند. مادرش از پشت اپن، در حالی که ظرفهای کثیف را جابهجا میکرد نظارهگر این صحنه بود. مهران هم آستینهای چهارخانهی لباسش را تا آرنج بالا برد و روبهرویش روی مبل تکی نشست. حاجطاهر

لطفا صبر کنید...

مبینا
0قلبم برای نظامی هامون و خانواده هاشون مخصوصا تو این شرایط درد گرفت...