پارت شانزده :

بعد از رفتنشان خواست به اتاقش برگردد که با لحن دستوری پدرش ایستاد.
- بمون ماه‌بانو.
مستأصل نگاهی به دور و برش انداخت و به ناچار روی مبل‌ سه نفره‌ی استیل طلایی‌‌ نشست که فنرهایش جیر صدا دادند. مادرش از پشت اپن، در حالی که ظرف‌های کثیف را جا‌به‌جا می‌کرد نظاره‌گر این صحنه بود. مهران هم آستین‌های چهارخانه‌ی لباسش را تا آرنج بالا برد و رو‌به‌رویش روی مبل تکی نشست‌. حاج‌طاهر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    قلبم برای نظامی هامون و خانواده هاشون مخصوصا تو این شرایط درد گرفت...

    ۴ ماه پیش
  • زهرا z

    1

    اخ که بگردم دل ماه بانو رو چه سر نوشت سختی پیش رو داره

    ۱۰ ماه پیش
  • لیلا مرادی | نویسنده رمان

    💔😔

    ۱۰ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!