پارت دوازده :

فرزام از حرف‌های او پوزخند زد. خانه‌ی ما؟ این خانه دقیقاً چهارسال بود که علناً خانه نبود؛ هر چند از قبل آن هم نبود! نگاهش به کف دست و دستمال کاغذی رنگین شده افتاد و با انداختن دستمال کاغذی درون سطل آشغال چندی دیگر روی زخمش گذاشت. عمیق‌تر از آن بود که بخواهد جدی‌اش نگیرد. صدای پریا که دستی به گیسوان دم اسبی شده‌اش کشید، نزدیک شد و او را مجبور کرد دستش را باری دیگر پشت سرش قایم کند.
- ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!