تبعید بی پناهی به قلم غزل محمدی
پارت چهارم :
عارف لبش را محکم گزید و پاسخ داد.
- تو خونه بس نیست، اینجام دست از سرش برنمیداری؟
فرشته لیوان را روی میز گذاشت و از روی صندلی برخاست.
- مگه چیکارش کردم؟ اون به من کار نداشته باشه، من بهش کار ندارم. کجاست؟ گوشی رو بده بهش یا بگو، ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

ش
0سلام خیلی خوب ممنونم نویسنده