پارت صد و پنجاه و نهم :

قامتش هنوز استوار بود، قدم‌هایش محکم و به سبب جریان خروشان خشم درونش بر زمین سنگفرشی زیر پایش کوفته می‌شدند. چانه‌اش قفل، پره‌های بینی‌اش از زور خشم به جنب‌وجوش افتاده و سفیدی چشمانش بیش از اینکه به سبب تا صبح بیداری کشیدن باشد، از شدت خشم و غضب وجودش سرخ شده بود. نگاهش خون‌بار بود و اعصابش چنان متشنج که خون ریختن می‌طلبید. شکارچی این‌بار از زیر سایه‌ی دنیای خود بیرون زده و خوی وح

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه زهرا

    0

    درمان همونیه که چشماش ناهماهنگه؟

    ۱۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    نه...!

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    خدایی پارت جذاب و خفنی بودددد🛐🛐🛐

    ۱۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    فدای نگاهت😍🫶🏼

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    یعنی نفر سوم کی میتونه باشه؟🫠

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    کنجکاوم هر چی سریعتر بدونم این حرفایی که چکامه راجبشون صحبت کرد از چه قرار بوده...

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    اوه مای گاد..چقدر خفن شد

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    0

    خب پس چکامه هم رفت .میگم بانو اون مردی ک دامیار تو جنگل بیهوش کرد درمان نبود؟پس کی بود از کارکترای جدیده؟

    ۱۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    نه کاراکتر جدید نداریم، اون مرد از افراد درمان بود که کمین کرده بودن واسه آسیب به رامدخت

    ۱۱ ماه پیش
  • فیونا

    0

    راستش اصلا از مرگ چکامه ناراحت نشدم... ولی اگه هانتر بفهمه شکارچی محبوبش نقش پررنگی توی فرار رامی داشته، چه واکنشی نشون میده؟

    ۱۱ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    اگه بتونه واکنشی نشون بده یه فکری میکنیم واسه دامیار🫣🍃

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!