ناجوری به قلم مهدیه فیروزی
پارت صد و پنجاه و نهم :
قامتش هنوز استوار بود، قدمهایش محکم و به سبب جریان خروشان خشم درونش بر زمین سنگفرشی زیر پایش کوفته میشدند. چانهاش قفل، پرههای بینیاش از زور خشم به جنبوجوش افتاده و سفیدی چشمانش بیش از اینکه به سبب تا صبح بیداری کشیدن باشد، از شدت خشم و غضب وجودش سرخ شده بود. نگاهش خونبار بود و اعصابش چنان متشنج که خون ریختن میطلبید. شکارچی اینبار از زیر سایهی دنیای خود بیرون زده و خوی وح
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نه...!
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0خدایی پارت جذاب و خفنی بودددد🛐🛐🛐
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
فدای نگاهت😍🫶🏼
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0یعنی نفر سوم کی میتونه باشه؟🫠
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
1کنجکاوم هر چی سریعتر بدونم این حرفایی که چکامه راجبشون صحبت کرد از چه قرار بوده...
۱۱ ماه پیشفاطمه زهرا
0اوه مای گاد..چقدر خفن شد
۱۱ ماه پیشراز
0خب پس چکامه هم رفت .میگم بانو اون مردی ک دامیار تو جنگل بیهوش کرد درمان نبود؟پس کی بود از کارکترای جدیده؟
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
نه کاراکتر جدید نداریم، اون مرد از افراد درمان بود که کمین کرده بودن واسه آسیب به رامدخت
۱۱ ماه پیشفیونا
0راستش اصلا از مرگ چکامه ناراحت نشدم... ولی اگه هانتر بفهمه شکارچی محبوبش نقش پررنگی توی فرار رامی داشته، چه واکنشی نشون میده؟
۱۱ ماه پیش
مهدیه فیروزی | نویسنده رمان
اگه بتونه واکنشی نشون بده یه فکری میکنیم واسه دامیار🫣🍃
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه زهرا
0درمان همونیه که چشماش ناهماهنگه؟