پارت هشتم :

حرف که به اینجا می می رسید، انسیه کلافه و مستاصل موهایش را که از فرق سر سپید یکدست بود و نوکهای آن به رنگ قهوه ای می زد،پشت گوشش می زد و با دستمال تمیز گلدوزی شده کهنه اش اشکهایش را پاک می کرد و می گفت: باز تو شروع کردی؟باز تو نمک به زخم من پاشیدی؟ ا ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!