پارت ششم :

در همان حال،صدایی گفت: شما چرا سر میز نمی رین؟سر برگرداند و نگاهش به ارسلان افتاد که با ظرفی سالاد و لیوانی نوشابه کنارش ایستاده بود.افسون در نگاهش دقیق شد: خوب...مثل اینکه چیزهایی تغییر کرده بود و نگاه ارسلان کمی شوخ شده بود.افسون لبخندی زد و گفت: م ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!