اقیانوس سیاه به قلم ملیکا کاظمی
پارت صد و چهارم :
هوای داخل خانه سرد بود. دیوارها بوی رطوبت میدادند و پردههای سنگین اجازه نمیدادند نور صبح بهدرستی وارد شود. تنها خطی کمرنگ از میان آنها روی کفپوش کشیده شده بود. آوین با قدمهایی لرزان خودش را روی مبل انداخت. دستش را آرام روی گونهاش گذاشت. هنوز داغ بود. ناتاشا پشت سرش ایستاده بود، مثل کسی که نمیداند یک قدم جلو بیاید یا چند قدم عقب برود. ناتاشا بالاخره آرام گفت: «آوین...»
ص
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
راز
0ولای چ جای حساسی تموم شد
۱۱ ماه پیشسهیل۲۹
2واااو خیلی عالی بود دمتون گرم بیصبرانه منتظر پارت بعدی هستیم..احتمالا اونیکه پشت کل قضایا هستش فالگوش ایستاده بود و تا شنید آوین رمزو حل کرده شلیک کرد🥲🥲🥲🥲
۱۱ ماه پیشآمنه
2بانو پارت هدیه بدید منظور اون چی هست و چه کسی اومده اخه مشتاقم ببینم چیه پارت عالی هیجان زیاد
۱۱ ماه پیشگربه اریل
2وای ملیکا جون این پارت فوق العاده بود انگار هرچی میره جلو تر کیفیت نوشتنت هم عالی تر میشه آفرین بهت عزیزم موفق باشی
۱۱ ماه پیشنفس
3ممنون ملیکا جون پارت خوب و زیبای بود
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آذر
0رمزی که از متن دومی که همون که میگه در دل تاریکی صدایی نجوا می کند شد ایران ولی نفهمیدم چطوری پیداش کرد؟ خدای من کی بوده اون کسی که اومده داخل خونه مگه افسرا کجا بودن؟ همونی که گفت بیرون تو مه سایه ای تکان خورد و کسی آن ها را زیر نظر داشت اومد داخل و ناتاشا رو زده؟