پارت هفده :

آخرین قطره ی سرخ رنگ که از گلوی همایون پایین رفت حس و حال بهتری داشت. انگار بخش عظیمی از وزنه ی سنگینی که روی شانه هایش داشت برداشته شده بود و حالا با خیال آسوده تری شب را سپری میکرد. کمی بعد هردو لیوانهای خالی را روی میز گذاشتند و همراه هم قدم زنان به سمت ساختمان رفتند. همان وقت صدای نفسهای حبس شده از زیر درخت توت مجنونِ پشت آلاچیق که زیر شاخه های بلند و آبشاری شکلش فضایی رمانتیک ایجاد شد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت سامان در رمان اگر باران ببارد سامان
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!