پارت یازده :

کمی دورتر پیامک کوتاه باران روی صفحه ی گوشی در دستان پارسا لرزشی خفیف داشت. گوشه ی لبش تیک کمرنگی زد و در حالیکه نگاهش به آینه کنسول بزرگ گوشه ی سالن بود کراواتش را روی یقه مرتب کرد. مادرش مقابل میز توالت اتاقش نشسته بود و در حالیکه گوشواره های برلیانش را به گوش می اویخت  با تلفن حرف میزد. . همان وقت صدای پدرش بود که ضمن پوشیدن کت خوش دوختش خطاب به همسرش با عجله گفت:
- خانوم دِ بجمب دیر ش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت باران در رمان اگر باران ببارد باران
تصویر شخصیت ایرج در رمان اگر باران ببارد ایرج
تصویر شخصیت فریبا در رمان اگر باران ببارد فریبا
تصویر شخصیت پارسا در رمان اگر باران ببارد پارسا
تصویر شخصیت بهار در رمان اگر باران ببارد بهار
تصویر شخصیت ناهید در رمان اگر باران ببارد ناهید
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیلا

    1

    ممنون که زحمت کشیدید و این رمان جذاب را برایمان تهیه کردیدعمربا عزت داشته باشید

    ۹ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم امیدوارم تا انتها دوست داشته باشید🌺

    ۹ ماه پیش
  • مهی

    0

    پس اون دختره اول بار چی شد

    ۱۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    صبور باشید🥰

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!