اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت ششم :
دقیقه ای پیش ناهید به اتاق باران رسیده بود و با نگرانی از پشت سر به دخترش علامت میداد که سکوت کند. ایرج با غیظ کلامش را برید:
- مگه من شماها رو به چارمیخ کشیدهم؟ تا حالا بد زندگی کردین؟ نصف مردم این شهر آرزوی یه لحظه ی زندگی شما رو دارن. تو ا ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

شادان
0اره ناهید خانوم مشخصه زیادی به ایرج باج داده که اوضاع اینه .. بارانم حق داره .. هرچند پارسا به نظر آدم بدی نمیرسه بریم جلوتر ببینیم چه شخصیتی داره